• کبک خوش رفتار ؛ ابراهیم رضاخانی

    کبک خوش رفتار ؛ ابراهیم رضاخانی

      در بهاران بسته می باید در گلزار را از نظر بازان بپوشان آن گل رخسار را خاطر افسرده را آهش درازا می کشد می شود یلدا شب رنج آور بیمار را ذکر حق صیقل دهد دلرا ز هر ناخالصی میبرد از سینه بیرون عقده ی زنگار را میشود دشمن ز تندی گفتنت جنگنده تر

  • شعر یاد مادر؛ ابراهیم رضاخانی

    شعر یاد مادر؛ ابراهیم رضاخانی

    بیاد مادر بس مهربانم که مهرش تا قیامت مانده جانم همان مادر که روحی در تنم بود ضمیر و. خاطر و روح و روانم همانا مادر جان. آفرینم که باشد جاودان نامش جانم اگر دست فلک ما را جدا کرد جدا هر گز نگردد. از روانم دل هرکس در آمیزد به شوقی ( رضا )

  • (( چشم سرمه سا ))

    (( چشم سرمه سا ))

      دیدن مژگان او دل را به پرواز آورد مستی آن دیدگان بر سرمه هم ناز آورد صفحه ی آیینه گویای رخ نیکوی اوست دیدن رخسار او طوطی به آواز آورد آنکه همچون کبک کوهساران بما قهقهه زند جان خود در چنگل و منقار شهباز آورد عشق او آخر مرا آشفته ای رسوا نمود گر

  • عمر جاودان / ابراهیم رضاخانی

    عمر جاودان / ابراهیم رضاخانی

      پایگاه خبری نمانامه: خوشا جانی که از خشم بداندیشان امان باشد خوشا دردی که از دلداری خویشان نهان باشد چه مضحک باشد آن مهر دوصد تزویر سیمایش نخواهم بینم آن رویش اگر گنج گران باشد به ظاهر یار غمخوار و نهان خنجر کش جان است نمیدانم چه بد کردم چنان تیر از کمان باشد

  • دل سنگ  / ابراهیم رضاخانی

    دل سنگ / ابراهیم رضاخانی

      عمری تو به دنبال هوس ها بدویدی یکبار نصیحت ز بزرگان نشنیدی صد فتنه به کارت شده از آن دل سنگت از سنگی آن دل تو ستمگر نرهیدی کردی تو جفا بر همه اقوام وکسانت یکبار لبانت. ز ندامت نگزیدی سنگ است دل گند تو در دامن دنیا از سنگ دلی هیچ بجایی نرسیدی

  • افیون /  ابراهیم رضاخانی

    افیون / ابراهیم رضاخانی

      خود هیچ و وفا هیچ و توان هیچ و ثمر هیچ جز رنج نبودت ثمری بر دگران هیچ سر تا قدمت غیر ستم بهره نبودی جز حرف سبک مایه نراندی به دهان هیچ تا گوش تو کر باشد و چشمان تو در خواب چشمت نپرد از سر این خواب گران هیچ جز رنج به

  • دل سرکش / ابراهیم رضاخانی

    دل سرکش / ابراهیم رضاخانی

    * دل سرکش * نمیدانم چرا امشب دل من سرکش افتاده گمان از بی قراریها به این دل آتش افتاده چسان برق نگاه هایش ز چشم دل نهان دارم چو بینم آن رخ گلگون به رویم دلکش افتاده نه تنها من شدم پابند آن رخسار تابانش شود بیتاب هر چشمی که بر آن مهوش افتاده

  • رخ جانانه / ابراهیم رضاخانی

    رخ جانانه / ابراهیم رضاخانی

    نباشد خواب راحت چشم هر دیوانه در شبها دل نالان کجا شاد است ز این غمخانه در شبها درون پرده غفلت مپوشان عیب خود هر دم سر آید بانگ بد نامی ز این کاشانه در شبها ز شوق شعله ی رخسار. آتش گون مه رویان کنم جانم نثار شمع چنان پروانه در شبها رود از

  • رهنما / ابراهیم رضاخانی

    رهنما / ابراهیم رضاخانی

    یاد تو در دل من چون ریشه جا گرفته در کوچه های این دل طفلانه پا گرفته زیبا رخ چو ماهت مسند نشین دل شد رخسار گل نگارت در دل بقا گرفته گر این جهان ز نور خورشید میشود روز شب تا سحر به یادت این دل صفا گرفته دشمن نمی تواند ما را ز

  • گنج رخ / ابراهیم رضاخانی

    گنج رخ / ابراهیم رضاخانی

      آن بت که برد تاب دلم موج نگاهش روزم چو شب تار کندچشم سیاهش سوزنده تراز آتش دوزخ به تنم شد از شعله سوزان همان برق نگاهش آن ماه رخش راچو درآید به شب تار روشن شود این چشم من از پرتو ماهش تا دلو دلم میل به چاه زقنش شد شد پاره رسن