امروز

پنج شنبه, ۳ خرداد , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۲:۵۰ قبل از ظهر

سایز متن   /

 بد نیست همین ابتدا تکلیفتان را با مطلب حاضر روشن کنیم. پس لازم است کمی به حافظه سینمایی تان فشار بیاورید و در این جست و جوی ذهنی به دنبال دیالوگهایی بگردید که سالها پس از ساخته شدن فیلم‏ ها همچنان دستمایه شوخی و مطایبه قرار می گیرند و هر از گاهی سر و کله‏شان در ادبیات شفاهی مردم و رسانه ها پیدا می شود. شوخی هایی که بویژه با گسترش فضای مجازی به تنوع چشمگیری هم دست یافته اند و در انواع حوزه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به مثابه ابزاری برای طرح نقد و نظر کاربرد می یابند. عکس نوشته، داب سمش و یا هر ترفند دیگری برای ارتباط به این دست دیالوگها امروز دیگر بدل به امری عادی شده که در هر موقعیتی می توان از آنها فکت آورد و بهشان استنادهای بامزه کرد. می توان برای به چالش کشیدن خیلی از آسیب ها و مسائل مبتلا به جامعه متوسل به این دیالوگها شد تا با بهره گرفتن از آشنایی حافظه جمعی با مفهوم و مصادیق آنها، شوخی های تلخ و شیرینی را ترتیب داد. شوخی هایی که دایره وسیعی از مفاهیم را به راحتی و با پس و پیش کردن و افزودن واژه هایی در ظرف جمع و جوری می گنجانند و مخاطب هم دارند. حالا این شوخی ها می توانند در گستره سیاست به مسئله افزایش سه تا شش برابری عوارض خروج از کشور نیش بزنند و یا هر سوژه روزی را از هجو خود بی نصیب نگذارند. در تلویزیون این اپیدمی استفاده از دیالوگها بیشتر با محوریت تکیه کلام ها دیده می شود و در معدود مواردی مثل عبارت «چرا قیمه ها رو می ریزی تو ماستا!» در سریال «خانه به دوش» رضا عطاران قابلیت عمومیت بخشی در شوخی سازی را پیدا می کنند.

در بررسی نمونه های مشابه اما کمتر نمونه ای به محبوبیت این دیالوگ پیش گفته حمید لولایی خطاب به علی صادقی یافت می شود. در سینما اما چهار فیلم را می توان به جرأت در رده آثاری قرار داد که تا به حال بیش از بقیه سرآمد شوخیها بوده اند. نکته جالب آنکه هر چهار فیلم هم درام های جدی سینمایی هستند که شاید این به شوخی کشیدن آنها را بتوان واکنشی ناخودآگاه از سوی تماشاگران تحت تأثیر قرار گرفته برای تلطیف فضای ذهنی شان از مناسبات و دنیای تلخ فیلم تلقی کرد. اما واقعاً نمی توان عاملی را به عنوان شاخص قابل اتکا و مطمئن در رجوع مکرر به این چند مورد محدود معرفی کرد و شناخت. در واقع استناد به مثلاً جوایز متعدد فیلم، نوستالژیک بودن آن، محبوبیت بازیگر یا کارگردان و… همگی در این اثرگذاری وسیع تنها بخشی از بار را به دوش می کشند.

ژان میتری در کتاب روانشناسی و زیبایی شناسی سینما می نویسد: «هر چه ایده ای که این تصاویر به ذهن من ارائه می کنند، نامعمول باشند، به شکلی بی واسطه از میان تجربیات گذشته ام آنها را خواهم شناخت و کشف خواهم کرد». احتمالاً اگر این قضیه را به خیلی دیگر از تماشاگران سینما تعمیم دهیم، طی چنین پروسه ای در ذهن سینما دوستان ایرانی و گذر دادن آن از طنز آشنای موردپسند هموطنانمان، یکی از مهمترین دلایل مراجعات مکرر به چهار فیلمی باشد که در ادامه به آنها می پردازیم.

 

—«ابد و یک روز»، سمیه نرو!

«سمیه نرو… تو بری این آبجیات به مامان آب و غذا نمیدن که دستشوئیش نگیره… اگه تو بری خونه زندگیمون بو می گیره…».

این بخشی از دیالوگ فیلم «ابد و یک روز» بود که در فجر ۳۴ با دریافت ۹ سیمرغ بلورین اسمش حسابی سر زبانها افتاد. فیلم به یُمن همین سیمرغ ها توانست فروشی بالای ۱۰ میلیارد هم در اکران به دست بیاورد. دیالوگ مذکور در سکانسی درخشان با بازی نوید محمدزاده ادا شد که نقش جوانی معتاد به نام محسن را داشت. این سکانس و دیالوگها در بار اول تماشا بی شک هیچ خنده‏ ای برنمی‏ انگیزد، اما به مرور وجهی برای شوخیهای مردم شد. خود محمدزاده هم اخیراً در استوری اینستاگرامش با توسل به این دیالوگ با قضیه افزایش عوارض خروج از کشور نوشت: سمیه نرو! اگه رفتی بار اول ۲۲۰، بار دوم ۳۳۰ و بار سوم ۴۴۰ باید عوارض خروج از کشور بدی، نرو»!

پیشتر هم استنادهای مشابهی با این دیالوگ و کاراکتر صورت گرفته بود که طنز جاری در آن به گزندگی اش افزوده بود. مثلاً سر کنایه تند حمید گودرزی به بازیگری که با زیرپوش بازی می کند و تلقی صریح اذهان عمومی از آن به محمدزاده، جمله «سمیه! لباس جدیدمو حمید گودرزی داد، دیگه نرو» با طرحی فتوشاپی از محسن کت و شلوار پوشیده دست به دست شد!

«نرو سمیه! چهاردهم نرو، چون اگه بری ما غیبت می خوریم، ولی اگه رفتی دیگه برنگرد، چون نمیگن درس رو دوست داشت و منظم بود، میگن پاچه خوار اساتید بود!»، «سمیه عکس مثلاً حواسم نیست نگیر! چون نمیگن به به چقدر هنری بود!»، «سمیه نرو سینما، ولی اگه رفتی کل فیلم رو تیکه تیکه استوری نذار اینستاگرام، چون نمیگن باکلاسه، میگن چقدر احمقه پول داده فیلم ببینه، همش فیلم گرفته!»، «نرو سمیه! نرو باشگاه، چون اگه بری و لاغر نشی نمیگن خودش خوب تمرین نکرد، نمیگن خودش رژیمشو پیچوند، میگن ایراد از ماست، میگن مربیش خوب نبوده، سمیه نرو!» و… از دیگر دستپخت های طنازانه ای بودند که با این محوریت خلق شدند.

 

— «جدایی نادر از سیمین» و شوخی با شهاب حسینی

شاید تلاش برای پیدا کردن نخستین کسی که با دیالوگ های شهاب حسینی در فیلم تحسین شده اصغر فرهادی جوک ساخت، مثل معمای تخم مرغ اول بود یا مرغ به جواب روشنی ختم نشود. دیالوگ های «جدایی نادر از سیمین» با محوریت دو- سه سکانس از جمله تحکم بازپرس (بابک کریمی) به حجت (شهاب حسینی) و مجادله او با همسرش راضیه (ساره بیات) بستری ایده آل برای شوخیهای متعددی شدند.

شوخی هایی که اغلب هیچ تناسب مضمونی و تماتیک با فیلم و ایدئولوژی آن نداشتند و افسار گسیخته به هجو کاراکتر حجت پرداختند. شوخی هایی که گفته شد خود شهاب حسینی در واکنشی جالب به آن اظهار داشته مشکلی با آنها ندارد!

عمده این شوخی ها هم با دیالوگ حجت خطاب به تهدید بازپرس بود که می گوید: «من زندگیمو باختم حاج آقا، منو از حبس می ترسونی؟! برو از خدا بترس…» و دیالوگش خطاب به کاراکتر پیمان معادی

همین جملات کلید واژه شوخی هایی رنگارنگی شد که در بطن آنها روحیه طناز ایرانیان حسابی موج می زند. چند تایی از آنها را در ادامه می خوانید: «کیو از یک مهر می ترسونی؟! بدبخت ما تو مدرسه هم رمز وای فای رو داریم!»، «ولم کنین می خوام لایکش کنم!»، «آخه تو بابات خارجیه یا نتت که میگی هپی کریسمس؟! بدبخت سینگل!»، «مارو از دانشگاه میترسونی، فک کردی ما قراره درس بخونیم، بنده خدا من سر کلاس هم انگار توی تعطیلاتم!» و… .

جالب آنکه در نهایت هم با عباراتی چون «دیگه پیر شدم، بسه تورو خدا» و «مگه من چقدر توی این سکانس حرف زدم؟!» و… حرکت هایی برای پایان دادن به این موج عجیب هم شکل گرفت!

فیلم فرهادی، دیالوگی هم از کاراکتر پیمان معادی دارد که در دادگاه به همسرش (لیلا حاتمی) درباره پدر خود می گوید: «اون نمیدونه من پسرشم، ولی من که میدونم اون پدرمه». این دیالوگ هم بشدت معروف شد، ولی کمتر دستاویز شوخی ها قرار گرفت. در این مورد، از فرهادی دیالوگی در «درباره الی» هم خیلی گل کرد: «یه پایان تلخ، بهتر از یه تلخی بی پایانه». یکی از معدود شوخیهای بامزه با این جمله در حضور شهاب حسینی به عنوان مهمان در بخشی در برنامه کلاه قرمزی در نوروز ۹۳ رقم خورد که عروسک ببعی با زبان آلمانی و فارسی به او می گوید: «یک پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان است. من هم یک کاهو خوردم که پایانش تلخ بود»! و شهاب با خنده پاسخ می دهد: «چقدر این جمله آشناست! اشکالی نداره آدم گاهی وقتا کاهو می خوره آخرش تلخه. گاهی وقتا هم خیار می خوره آخرش تلخه»!

 

— «قیصر» و «گوزنها» هم در معرض شوخی

تک گویی بلند بهمن مفید در «قیصر» و دیالوگ ماندگار بهروز وثوقی (سید) در «گوزنها» خطاب به فرامرز قریبیان (قدرت)- که می گوید: «وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره، حالا که اومدی فهمیدم کی اومده…»- دو بخش از ساخته های تکرار نشدنی مسعود کیمیایی هستند که از دستبرد شوخیها در امان نماندند. حتی کلاه قرمزی هم در یکی از برنامه هایش در سال ۹۴ با دیالوگ «قیصر» شوخی کرد و در فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله» نیز با دیالوگ پیش گفته «گوزنها» شوخی شد. این دو دیالوگ اما بیش از آنکه سوژه عکس نوشته ها و طنزهای اجتماعی باشند، از سوی سینمایی ها و برنامه سازان تلویزیون در موارد متعددی کاربرد کمدی پیدا کردند که گاه به تولید نمونه های دم دستی و مبتذل هم انجامید.

 

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد