امروز

جمعه, ۴ خرداد , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۴:۱۳ قبل از ظهر

سایز متن   /

ز سوز دل دو چشمانم به اشک تر کند بازی
درون بحر غمهای دلم گوهر کند بازی
عجب خورشید عالم هم به آه من زند دامن
بسوزد جان بیتابم چو با اخگر کند بازی
نخوابد چشم حیرانم به یاد دیده ی مستش
به دل مژگان خون ریزش چنان خنجر کند بازی
نه تنها شد دلم بازیچه ی حسنش دراین دنیا
یقینا” با دلم دانم که در محشر کند بازی
نخواهم پرده بردارم ز اسرارم در این دفتر
که چون طفل دبستانی بر این دفتر کند بازی
کجا در زیر این گنبد ( رضا ) آسایشی باشد
که با جانم چنان این چرخ بازیگر کند بازی

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد