کالبد شکافی یک پوپولیست هنری!

کالبد شکافی یک پوپولیست هنری!

به قلم : استاد جواد کراچی، مستند ساز و منتقد سینما

پایگاه خبری نمانامه:  در آغاز باید یاد آور شوم  که واژه  پوپولیسم را بیشتر در سیاست و برای سیاسیون بکار می برند. اما با دقت به نوع رفتار و روانشناسی افراد، می توان این واژه را نه تنها برای سیاسیون بلکه برای هرانسانی با این خصلت ها و اخلاق و منش، در هر جایگاهی که باشند نیز بکار برد.

پوپولیست به معنی محاسبه دقیق و اقدام درست و بجا برای باور پذیر بودن و کسب رضایت و یافتن همراه و پشتیبان در اموری است که فرد بدان اقدام می کند. جمع کردن آرائ موافق و رضایت افراد و عوام را بدست آوردن از خصوصیات اخلاقی و کرداری اینگونه افراد است.

حال با این مقدمه می پردازیم به بررسی فعالیت هنرمندی که در روزهای سخت و سنگین گذر ویروس کرونا، مردم کشورمان را در غم و اندوه رفتن خود جا گذاشت.

تغییر نام ها در اوایل دوران انقلاب، امری مرسوم برای افرادی بود که بدنبال وزارت و وکالت و پیشرفت بودند.

یکی کورش و داریوش بود، نام خود را یاسر و ابوذر می خواند. دیگری فریدون بود و خود را رضوان و یا روحانی می خواند. دیگری هم سیاووش بود که خود را محمد رضا خواند.

تا آنجایی که نگارنده بیاد دارم، برای اولین بار صدای سیاووش را در جشن فرهنگ و هنر شیراز و در دوران قبل از انقلاب شنیده بودم. این جشن ها هر سال اجرا می شد و آقای شجریان هم از هنرمندانی بود که هر سال در آنجا برنامه اجرا می کردند.

اگر برگ های آرشیو موسیقی ایران را ورق بزنیم به مواردی بر خواهیم خورد که باور آن برای هواداران علاقه مندی که امروز برای استاد، سینه چاک می کنند. بسیار سخت است.

به عنوان نمونه چند جمله ای که در وصف شاهنشاه خوانده اند را می آورم تا به سیر تغییر، بر اساس گذر زمان را بررسی کنیم تا به موضوع رفتار  پوپولیستی برسیم.

آفتابی شد درخشان، آفتابی شد درخشان.

زان همایون گاه

پرتو افکند تاج شاهی به فرق شاهنشاه.

و الی آخر. این ترانه از رادیو و تلویزیون ملی ایران قبل از انقلاب پخش شده است.

سیاووش از آغاز فعالیت خود به خوبی می دانست که کجا باید بایستد و چه رفتاری باید داشته باشد.

دوران انقلاب را با تمامی بلندی و پستی هایش پشت سر گذاشتیم و برگ تازه ای در تاریخ کشورمان ورق خورد.

سالهای جنگ و اسلحه… تفنگم را بده تا ره بجویم.

راه ما، راه حق، راه بهروزی است.

اتحاد اتحاد رمز پیروزی است.

و برادر غرقه خونه… را فراموش نکرده ایم….

از اوایل دهه ۶۰ در زمینه اکثر هنرها هیچ گونه رقابت خاصی وجود نداشت و افراد شناخته شده قبل از انقلاب در موسیقی سنتی همچون بنان، شهیدی و یا  خانم پریسا و…اجازه فعالیت نداشتند. همین موضوع باعث شده بود تا جایی برای افراد نو پا باز بشود تا در جرگه های مختلف هنری بتوانند پایه های خود را محکم کنند و به شهرت برسند. در زمینه موسیقی. کسایی، صبا، خالقی و…خانه نشین شده و فردوسی خواندن جرم محسوب می شد!

مسلما نیاز آن دوران و وظیفه مسئولان، بپا نگاه داشتن این هنرها بود. آنها می دانستند که باید شرایط را برای افراد مستعد و علاقه مند فراهم و حمایتشان کنند تا چرخ وزارتخانه متبوعشان بچرخد. حال اگر بر اساس تئوری آزمون و خطا هم باشد، مهم نبود. دیمی کار می کردند و عطای علم را هم به لقایش بخشیده بودند.

وزارت ارشاد و رادیو و تلویزیون برای مقبولیت یافتن در بین تمامی ایرانیان به تکاپو افتاده بود تا در شرایط جدید، خودشان را فرهنگ دوست و صاحب شناخت معرفی کنند در حالی که با گذر زمان، مشخص شد که اکثر مسئولان آن دوران نه شناخت و بعضا سواد لازمه این گونه هنرها را هم نداشتند.

سیاووش آن زمان هم حالا با نام محمد رضا وارد فضایی شده بود که رادیو و تلویزیون آن هم همانند او، نام عوض کرده و تبدیل به صدا و سیما شده بود و این قرابت و نزدیکی را به فال نیک می گرفتند و مدام برای ضبط، از این استودیو به آن استودیو می رفتند و شاگرد تربیت می کردند و خودشان را به عنوان یک هنرمند مطرح معرفی می کردند از آنجایی که هیچ گونه تقابل و هم سنگی وجود نداشت، لذا با حمایت بی چون و چرای وزارت ارشاد و صدا و سیما هم روبرو بودند. حاصل این دوران، تقلید و باز خوانی مرغ سحر از مرحومه قمرالملوک وزیری و صدای مرحوم ذبیحی و ربنای معروف به زبان عربی است.

هر چقدر که از دوران انقلاب و سالهای جنگ دورتر می شویم، مسلما موضوع حق موءلف برای تمامی استودیوها و شرکت های پخش موسیقی و یا خوانندگان اهمیت بیشتری پیدا می کند.

فیلمسازان با بودجه های دولتی فیلم می ساختند و صاحب منزلت و جایگاه می شدند. خوانندگان هم بدنبال حقوق مادی خود بودند.

مرحوم شجریان در آن نامه معروف که جهت حقوق آثارشان به صدا و سیما نوشته اند به صورتی کاملا شفاف برای قطعه ربنا استثنا قائل شده اند و برای مابقی سرودها و ترانه ها خواستار حقوقشان شده اند.

این آغاز ماجرای رو در درویی با صدا و سیمایی است که ایشان را به شهرت رسانده و تا کنون هم بصورت انحصاری عمل کرده و ایشان هم با ظرافت خاص و با جدا کردن حقوق ربنا که آنرا به کرات برای مردم و برای افطار و ماه مبارک رمضان معرفی کرده اند، توانست در کنار احساسات مردم قرار بگیرد.

در طول سال های دهه ۷۰ تمامی اعتراضات از نوع صنفی است و برای حقوق مادی و مطالبات صنفی در مطبوعات ریز و درشت سخن می گویند.

و اما در دهه ۸۰ و زمانی که جایگاه موسیقی سنتی شکلی حرفه ای و قابل قبول گرفته بود به خراسانیات که از کارهای روانشاد پرویز مشکاتیان است رجوع می کنند و در اواخر این دهه مجوز وزارت ارشاد را هم می گیرند. هنرمندان موسیقی سنتی در این دهه کم و بیش مقبولیتی جامع یافته بودند و به نوعی خود را تثبیت شده می دانستند. کنسرت های داخل و خارج کشور برگزار میکردند و مشکلات مالی به نوعی رفع شده بود.

با نوشتن آن نامه معروف به صدا و سیما، مانع پخش شدن صدای خودشان از صدا و سیما می شوند. همان صدا و سیمایی که او را به شهرت رسانده بود و در دوران نا آرامی های ریاست جمهوری که احمدی نژاد مردم را خس و خاشاک خواند ایشان هم همگام با مردم، خوب توجه کنید، همگام با مردم در مقابل آنان می ایستد.

اگر بپذیریم که هنر به معنی ابداع کردن است و بدیع بودن آن، ارزش آنرا تعیین می کند و اگر کارهای روانشاد پرویز مشکاتیان و مرحوم لطفی را با دقت و ظرافت موسیقیایی گوش دهیم و از منظر تخصصی، کارها را بررسی کنیم خواهیم دید که نقش پرویز مشکاتیان در پروراندن هنرمندانی همچون خانم پریسا و یا روانشاد ایرج بسطامی، بس پر اهمیت و قابل ستایش است و نباید فراموش کنیم که هنرهای هفت گانه مانند حرفه های دیگر نیستند.

در طول تاریخ چنین مرسوم بوده که در بعضی مشاغل. پسر، شغل پدر را می برده و ادامه می داده. مثلا نجار زاده، نجار می شده. و یا آهنگر زاده، آهنگر می شده. در حالی که این موضوع و روش برای هنر و هنرمند صدق نمی کند. چنانچه فرزند حافظ شاعر نیست و یا فرزند کمال الملک نقاش نیست و باربد و نکیسا هم موروث خواری برای خود نگذاشته اند.

اینجاست که در گذر زمان به مفهوم لغوی پوپولیسم نزدیک می شویم و در می یابیم که تربیت کردن و تقلید کردن، هنر و ابداع کردن نیست و او نیز شاگردی تربیت کرده که فرزند خود اوست تا دست آوردها را حفظ کند.

و اینگونه است که پی به روحیات پوپولیستی می بریم که محاسبه کردن و عوام گرایی کردن و در مقابل نخبه ها ایستادن از بدیهیات این طرز تفکر است.

مهر ماه ۹۹

جواد کراچی