به قلم: علی رفیعی وردنجانی

پایگاه خبری نمانامه: «درد و شکوه» نام جدیدترین ساخته پدرو آلمودوار اسپانیایی است. این فیلم که نشانه هایی سطحی از ساخته آلکساندر ساکاروف به نام «مادر و پسر» دارد، به میزان تاثیر گذاری خاطرات طنین انداز دوران کودکی و شکوفایی یک ذهن بی آلایش اشاره می کند. در واقع «درد و شکوه» با توسل به مواد مخدر مانند هروئین سعی در کشف لایه های ناخودآگاه شخصیت داستان دارد. فرم نامعلوم فیلم تا حدی ذوق مخاطب جدی سینما را کور می کند، چرا که فلاش بک ها و بازی های تو در تو بازیگران نتوانسته جزئی از فیلم شود و همگی به همان پلان آخر فیلم که کارگردان خاطرات خود را هدایت می کند می چسبند .

نقاشی ای که پسر جوان از کودک نشسته بر صندلی آن هم هنگام کار در خانه آنها کشیده نقطه قوت فیلم است، اما این نقطه قوت فیلم نمی تواند خرده پیرنگ های مطرح شده در داستان را به سرانجام رساند، چرا که همچنان در پایان تکلیف دوست بازیافته کارگردان و فیلمنامه ای که روی آن کار می کرد روشن نشده. الکساندر ساکاروف در «مادر و پسر» به زیبایی احساسات عمیق ژنتیکی میان مادر و فرزند پسر را ترسیم کرده است. او نقاش وار نماها را طراحی کرده و میزانسن را از محدودیت ذهن خود خارج ساخته است، اما در «درد و شکوه» که عنصر اصلی فیلم در نهایت می تواند چنین اندیشه ای را مطرح کند، غیر از یک ارتباط ساده مادر و فرزندی مرسوم در میان خانواده ها دیده نمی شود و دلیل آنکه شخصیت ساخت این برهه از تاریخ زندگی خود را انتخاب کرده محدود به کشف و شهود آن تابلوی نقاشی نیمه کاره بی اسم شده .

هنر دریافت مخاطب از زندگی را آسان تر می کند و اساسا کاربرد هنر از ابتدای پیدایش انسان ابزاری بوده است. این که کارگردانی مانند آلمودوار خاطرات یک هنرمند را که به وسیله درد خود خواسته و یا نارضایتی جسمانی روانی که نشانه های آن در بیان امراضی مانند درد در ستون فقرات ، میگرن ، ریه ، معده و … تداعی و مرور می شوند ابزاری برای بهانه یک روایت قرار دهد کمی غیر منصفانه به نظر می رسد . از بازی خوب آنتونیو باندراس نمی شود گذشت که شخصیت را به خوبی اجرا می کند اما نمی توان از سرنوشت نامعلوم چیزهای نیمه کاره گفته شده و یا ناگفته در داستان عبور کرد و ناگهان با این پایان که کارگردان به سلامت از اتاق عمل بیرون آمدند بیننده را گول زد.