سریال از سرنوشتِ؛ سریالی که باید از بیخ نوشت!

نقدی بر سریال از سرنوشت به کارگردانی محمدرضا خردمندان به قلم برومند شکری

سریال از سرنوشت که قرار است با پنجاه قسمت میهمان خانواده های ایرانی باشد و به درستی مشخص نیست ژانر قصه آن برای چه نوع مخاطب و در چه رده سنی تهیه و تولید شده است در فضایی بین رفتار و افکار کودکانه و بزرگسال، ما را درگیر ماجراهایی می کند که در یک نقد منصفانه، باید آن را بدآموزترین شیوه ممکن در ساخت سریال توصیف نمود. سریالی که نه در فرم، نه در فضا و نه در محتوا حرفی برای گفتن ندارد و به لحاظ تکنیکی نیز پر از اشکال فنی است.

هریک از ما به عنوان یک فرد بزرگسال که دنیای کودکی را پشت سر گذاشته است و این دوران را با همه تلخی ها و شیرینی های آن تجربه نموده با چند دقیقه دیدن این سریال و دیالوگ هائی که رد و بدل می شود احساس می کند به معنای کلمه به شعور او و آن احساسات کودکانه ای که در گذشته داشته است توهین می شود.

در قسمت چهارم این سریال دیدیم که وقتی کودک در مقابل معلمش قرار گرفت تا اعتراف به گناه خود کند ( نویسنده با ساختن یک دیالوگ انتزاعی و بدآموزی که در دهان او گذاشته بود) گفت: آقا قول می دهم که دیگر دماغ کسی را نشکنم…

لابد فزدا روزی اگر این کودک بزرگ شد و نتوانست خشم خود را کنترل کند و یکی را به قتل رسانید در محضر قانون خواهد گفت: جناب قاضی قول می دهم دیگر کسی را به قتل نرسانم!

به نظر من این دیالوگ را باید به عنوان بدآموزترین دیالوگ سال ۱۳۹۸  از سری تولیدات صدا و سیما نوشت و در موزه ملی ایران تا ابدالدهر نگهداری کرد که بعدها مدیران این تشکیلات بدانند که قبل تر از آنها چه افرادی و با چه سطحی از دانش، این ارگان را اداره می کرده اند.

جای تاسف دارد که در این شرایط بد و نابسامانی که مردم با آن دست به گریبان هستند هزینه های میلیاردی خرج تولیداتی می شود که همچون آب در هاون کوبیدن نه تنها هیچ ثمری ندارد بلکه مروج رفتاری است که در همه کشورها برای اصلاح آن سالها وقت و انرژی صرف نموده اند.  

باید اعتراف کرد؛ در قشری از جامعه ایران، داشتن روحیه قلدری و جاعل پروری یک امر اجتناب ناپذیر بوده است که خیلی از کارشناسان معتقد هستند در ابتدای دهه پنجاه شمسی، وقتی ایران داشت به اوج یک فرهنگ متمدن می رسید، مسعود کیمایی با ساخت فیلم قیصر این روحیه بد و زشت را به یک منش و مرام تبدیل نمود و بعد از گذشت تقریبا نیم قرن با وجود این همه تبلیغات، تولید فیلم، و هزاران فعالیت فرهنگی، نتوانسته ایم در زدودن چنین تفکری یک اقدام عملی و درست انجام دهیم.

ما اگر بخواهیم در تربیت فرزندانمان موفق باشیم باید روحیه گذشت، صبر و مهربانی را در آنها پرورش دهیم نه اینکه با کوچکترین توهینی از طرف مقابل، کودک این سریال از کوره در رود و دماغی که از قبل شکسته را دوباره بشکند و در نهایت از مدرسه اخراج شود. و مضحک تر اینکه در این فاصله کارگردان فداکاری دوست او را در یک بستر احمقانه و سخیف پی ریزی می کند و سعی دارد گناه او را به گردن بگیرد و این خشت کج معلوم نیست قرار است تا کجا بالا برود.

می شد با پختگی تمام، کنترل خشم، تدبیر در مقابل طرفی که زور می گوید، مروت، مردانگی و عزت نفس را از همین سن در پرورش این شخصیت به کار بست و او را با تدبیر و مذاکره آشنا نمود. به طوری که با کلمات و دیالوگ های معنا دار طرف مقابل را به چالش بکشاند و رفتار او را زیر سوال ببرد.

باید توجه کنیم این نوع دیالوگ ها و رواج دادن این بینش های غلط، می تواند در کودکان ما فرهنگ های نادرستی را رسوخ دهد که بعدها در میان آنها ارازل و اوباش پرورش داده می شوند.

شاید واژه  قحط الرجال بیشتر برای دنیای سیاست به کار می رود ولی  گویا برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی، قحط‌‌‌ النویسندگی هم باید به کار برد.