کد خبر : 13108
» تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۶:۰۵

یاداداشتی درباب سینما/ نان شب

باید اعتراف کنم مردم حیرت انگیزی هستیم!

من جواد ارشاد به عنوان یک فیلمساز دردمند که دراین هیاهوی بی سرانجام، بدون پول وپارتی به دنبال سوژه هایی میگردم تا از طریق بسط و دراماتیزه کردن آن بتوانم در فضای فرهنگی کشورم و زمانه ای که درآن زندگی می کنم نقشی ایفا کنم، لحظاتی شوق این کار تمام وجودم را تسخیر می کند و بعد از ماه ها نوشتن و آماده کردن موضوع ناگهان در مواجه شدن با یکسری مسائل رغبتی برای انجام کار در خودم نمی بینم!

رفتارها و کنش های مردم سرزمینم را می نگرم و حیرت می کنم. اعمال نخبگان و اداره کنندگان نهادهای جامعه در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را رصد می کنم، متحیر می شوم!

فیلم های روی پرده سینما را که می نگرم باز هم شگفت زده می شوم!

از این همه پارادوکس، از این همه تضادی که در همه چیزمان به چشم می خورد، با وجود اینکه یک فرهنگ غنی و یک  دین مهرورز و انسان ساز داریم، اما در فضای رفتاری روزمره و  در برخورد با مسائل به نحوی عمل می کنیم که گویا همه آن آموزه ها را فقط برای روی طاقچه انتخاب کرده ایم!

درد بسیار است و قلب پر از حرف های ناگفتنی! دردهایی که شاید روح پرسشگر و تعالی پسند من را بیش از حد حساس نموده است!

ولی یک چیز را به خوبی می دانم و آن هم اینست که منشاء همه این کاستیها به خاطر این است که ارتباط ما با خدا قطع شده است. همین امر هم  باعث شده که به راحتی به یکدیگردروغ بگوییم و تهمت و افترا ببندیم. گویی قبح گناه درنزد عده ای ازما ریخته و بی توجه به فرمان خدا گوش به فرمان شیطان شده ایم!

 تا دورهم جمع می شویم بازار غیبت ازهمدیگر داغ می شود! و به تبعیت از یک رفتار غیر انسانی وجهه افراد را در اجتماع مورد تخریب قرار می دهیم.آیا این رفتارها برای جامعه متمدن امروز قابل هضم است؟

از اینها که بگذریم چرا دربرخورد با زنان این قدرغیر ارادی زورگو هستیم؟ چرا در نقد و نظر رقیب خود چنین بی انصافیم؟ چرا این قدر به صورت زبانی قربان صدقه هم می رویم اما پایش که می افتد کوچکترین دردی هم از هم دوا نمی کنیم؟

چرا بهره وری ما در کار و فعالیت کم است و مصرف تا به این حد سر به فلک می کشد؟ همین که وسعمان زیاد می شود هدر دادن از هرنوع، آب، غذا، هوا، سوخت  فخر ما می شود. آیا همین عمل باعث نشده بانی شکاف طبقاتی شویم و به گسترش هر چه بیشتر فقر دامن بزنیم؟ و بعد که وقتی در عذاب وجدان اجتماعی گرفتار شدیم کمپین حمایت از کودکان خیابانی راه بیندازیم؟!!

راه دوری نمی روم به طرز رانندگی کردنمان در شهر و جاده نظری بیندازیم، وقتی فرمان را در دست می گیریم انگار دیگران هیچ حقی ندارند و جاده در انحصار ماست!

به سادگی طبیعت را تبدیل به زباله دانی کرده ایم، چند هکتار جنگلی هم که مانده است دور از چشم ماموران جنگلبانی به آتش می کشیم و برای خودمان قمپز در می کنیم! و باز  وقتی در همان قضاوت اجتماعی قرار گرفتیم در صفحه شخصی اینستاگرام خود لاف صدمن یک غاز فرهنگی می زنیم!!

سواحل شمال کشور را با ساختن ویلاهای آنچنانی تصرف کرده ایم، اما سال به سال هم سراغ آن نمی رویم و به مدد بی تدبیری عده ای از مدیران اقتصادی با پولهای از کجا آمده از راه دلالی با گرین کارتی که داریم در لس آنجلس پرسه می زنیم و مردم محروم کشور که برای چند روز استفاده از دریا به شمال می روند را با طرحهای خنده داری به نام سالم سازی دریا خود را تبرئه می کنیم!

در چند متر ساحل تصرف نشده که شبیه به زندان الکانترا است، هزاران مرد و زن و کودک با حسرت شنا در دریایی که با دست خود آلوده اش کرده ایم در هوای شرجی و طبیعت مخروبه ای که به جا می گذاریم به اصطلاح تعطیلات تابستانی را می گذرانیم.

همه این چراها در برابر دیدگان من فیلمساز رژه می رود و با خود می گویم چگونه می شود این همه رفتار منفی غیرارادی را تبدیل به رفتار مثبت غیرارادی کرد؟!

آن هم درجامعه ای که سرشار از آموزه های دینی بی بدیل اسلام  است و برخوردار از فرهنگی غنی و نیاکانی پاک نهاد و نیک سرشت که احترام به انسان و طبیعت را در ردیف پرستش می داند!

نمی گویم تلاشی صورت نگرفته است اما باور کنیم که یک کار اساسی اتفاق نیفتاده است. با این وجود  به تجربه ای که در فضای کار هنری دارم هم درد و هم چاره درد را در سینما می بینم، همان سینمایی که در کنار تصمیمات ناخرسند در حوزه های مختلف نقش بزرگی در ایجاد این همه رفتار منفی ایفا کرده است. بد نیست گاهی اوقات تماشاچی بازی خود باشیم!

فکر می کنم وقت آن رسیده است که هم ما و هم سینما به اصلاح  گذشته اش بپردازد. چرا که سینما می تواند و این قدرت را دارد که رفتارهای منفی غیرارادی را پاکسازی کند و  با انتخاب قصه و موضوعات خوب  قوت و صداقت نیاکان و اجداد ما را بازسازی نماید.

. منظورم این نیست که سینما نصیحت کند و درس اخلاق بدهد، سینما باید قصه بگوید و هیجان بیافریند و جذابیت ایجاد کند و چهره خوبی را از ما نشان بدهد. چرا که متاسفانه در تولیدات سالهای اخیر روابط و شخصیت های خود را توجیه کننده رفتارهای منفی کرده است.

یک دوست خارجی می گفت من نمی توانم باور کنم که شما ملت حافظ، سعدی و فردوسی باشید، هر جای دنیا این همه شاعر شیرین سخن داشت  حتما محاوره روزمرشان به زبان شعر درمی آمد! این جمله اغراق آمیز نیست چون گذشتگان ما ثابت کرده اند که ما می توانیم مردمانی فرهیخته باشیم.

امروز و با شرایط کنونی تولید فیلم خوب از نان شب هم واجب تراست، باید به تولید فیلم ها و محصولات سینمایی که سرشار از امید و ادب باشد همت کنیم.

آیا فحاشی و پرخاش های غیرعقلانی در فیلمها چه دردی را در ساختار دراماتیک یک اثر دوا می کند!

در پایان نکته مهمی که به نظرم رسید باید عنوان کنم این است که چرا سوپراستارهای ما در نقشی که می آفرینند کارآفرین نیستند؟ شغلی ندارند که مخاطب با آن آشنا شود و با چنین شغلی انس و الفت بگیرند؟ آیا دانستن مشکلات یک شغل باعث نمی شود که به صاحبان آن مشاغل با دید وسیع و مهربانی نگاه کنیم!! اصلا چرا ورزش نمی کنند و آن را ترویج نمی دهند؟ مگر نه اینکه فکر سالم در بدن سالم است.

چرا از فیلمهای خوب دنیا اقتباس نمی کنیم و به سراغ موضوعات پیش پا افتاده ای می رویم که  گمان می کنیم با به  تصویر کشاندن آن روشنفکری خود را به جهان اعلام کرده ایم.

باید سینما رفتن و فیلم خوب دیدن را حداقل هفته ای یک بار برای هر خانواده ایرانی ترویج کنیم،  فیلم خوب و درجه یک بسازیم. باید این همه شلختگی در معماری را از طریق سینما سروسامان دهیم. باید در فیلمهایی که می سازیم به صورت غیرمستقیم نشان دهیم که یک قهرمان چگونه ساده زندگی می کند. شیوه غذا خوردنش، شیوه رانندگی اش، اهمیت دادنش به محیط زیست و هزار رفتار مثبت دیگر را از طریق چنین شخصیتی برای نسل جوان الگو سازی کنیم. عشق پاک و وفاداری را جان ببخشیم و در نشان دادن روابط خانوادگی رفتار لمپن های جامعه را به بهانه رئالیسم اگراندیسمان نکنیم!

مردان و زنان فیلم های ما نباید فقط زیبا باشند. باید آنها را باهوش، با شعور و یک انسان واقعی جلوه دهیم.

همه ما می دانیم که سینما از طریق ستارگان زن و مرد  سلیقه سازی می کند. پس سطح سلیقه تماشاگران را در حوزه دیداری و شنیداری بالا ببریم و مخاطبانی تربیت کنیم که از فیلمساز یک اثر فرهنگی بخواهند. نویسندگی و کارگردانی سینما را به جایگاهی برسانیم که در شان هنرمند و مخاطب است.
تهیه کنندگان در سینما باید با مخاطبانی روبرو شوند که از آنها فیلم هایی را طلب کنند که ساختاری هوشمندانه با داستان هایی عمیق و فکر شده داشته باشد. نباید این فرصت گرانقدر را از دست داد. نسل جوان ما تشنه دیدن و شنیدن حرف حساب است. او را به دیدن فیلم هایی تشویق کنیم که به خود باوریش کمک کند.

سینمای ما بارگرانی را بردوش دارد.ِ هم باید سرگرم کننده و هم باید سرشار از اشارات و نشانه های هنری سینمایی باشد و هم  به تدریج رفتارهای منفی غیرارادی ما را تبدیل به رفتار مثبت غیرارادی کند.

بنابراین فیلم خوب ساختن و فیلم خوب دیدن از نان شب برای ما واجب تر است….

 

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.