میر سید حسن امین الشریعه؛ پدر آیه الله سید علینقی امین

از علمای معاصر با میرزا موسی فقیه سبزواری

‌‌‌‌سـید‌ علینقی امین

امام مسجد جامع تهران پارس

امین الشریعه سبزواری؛

پدر من مرحوم‌ سید‌ حـسن‌ امـین الشـریعه فرزند مرحوم سید محمد سبزواری‌ (معروف به آقای عراقی) بود.مرحوم سید محمد‌ بعد از تـکمیل سطوح و حکمت‌ و عرفان،سفری به هندوستان کرده قریب سه سال‌ در آن سامان مانده‌ بـود‌ پدر او مرحوم سید جعفر سـبزواری دارای مـراتب علمی و عملی و از غایت زهد به آقای‌ زاهد معروف بوده،گویند هر سه روز یک ختم قرآن می‌فرموده است در عین‌ حال در‌ کلات سادات سبزوار ریاست محلی داشته و از درآمد املاکی که در اطراف‌ سبزوار داشـته زندگی خود را اداره می‌کرده و از ممر مشاغل روحانیین ارتزاق نمی- فرموده است.

اما والد من امین‌ الشریعه‌ از شاگردان مبرز مرحوم آیت اللّه حاج میرزا حسین علوی مجتهد بزرگ سبزواری بوده چندی نیز در مشهد مقدس تـکمیل‌ مـراتب علمی نموده سپس اغلب عمر خود را به سیر‌ و سیاحت‌ و درک علم و فیض از خدمت بزرگان در ایران و عراق و هند گذرانید.من جمله سفری به بیرجند کرده‌ بود و مرحوم امیر شوکه الملک امیر قـائنات مـتجاوز از دو سال او‌ را‌ نزد خود نگاه داشته بود.

لقب امین الشریعه را مظفر الدین شاه قاجار طبق فرمان صادره موجوده‌ به پدرم داده بود.در بالای فرمان،مهر مظفر الدین شاه چنین‌ است‌:

گرفت‌ خـاتم شـاهی مظفر الدین شاه‌‌

دمید‌ کوکب‌ بخت و ظفر بعون اللّه

والد ماجد از طرف مرحوم آیت اللّه آقا سید ابو الحسن اصفهانی و مرحوم‌ آیت اللّه آقا ضیاء‌ عراقی‌ و مرحوم‌ آیت اللّه حاج میرزا حسین علوی سـابق الذکـر‌ و مـرحوم‌ حجه الاسلام حاج میرزا عـبد الکـریم مـجتهد(نوهء حاج ملاهادی‌ سبزواری)دارای اجازات علمی بود که همه نزد نگارنده‌ موجود‌ است‌.

مرحوم امین الشریعه از اساتید اهل سخن و در برخی از‌ عـلوم مـانند عـلم‌ حدیث و تفسیر علم اعداد و احضار ارواح و ادبیات و موسیقی کـم نـظیر بود.گاهی‌ شعر نیز می‌سرود‌ و«بلبل‌»تخلص‌ می‌نمود.این غزل از آثار طبع آن‌ بزرگوار است.

نگارم آمده‌ از‌ در چو مـاه تـابان اسـت

‌ ز دیدن رخش اشکم ز دیده ریزان است‌

فکنده زلف پریشان خویش از‌ چـپ‌ و راست‌‌

بسان مار که از آدمی گریزان است

خدا گواست که از نیش‌ تیر‌ هر‌ مژه‌اش‌

جراحتی است به پیـکر مـرا کـه سوزان است‌

کشیده تیغ دو ابرو ز بهر‌ کشتن‌ من‌‌

ندا کند کـه بـدانید عید قربان است‌

به گوشهء لب او جا گرفته هندویی‌‌

شکرفروش‌ در آن مملکت فراوان است

‌ خدای را صنما ظلم و جـور تـا کـی و چند‌

بر‌ این‌ ستم‌زده کاو مبتلا بهجران است

‌ نمای رحم به«بـلبل»کـه در فـراق تو

گل‌‌ ز شام‌ تا بسحر از غمت در افعان است

در استبداد صغیر آن مرحوم به‌ امر‌ مـحمد‌ عـلی شـاه قاجار به استرآباد (گرگان فعلی)تبعید شد و نتیجه در آن شهر دوستانی از‌ طبقه اشراف یافت کـه‌ بـعدها نیز به دعوت ایشان بدان سامان می‌رفت.تا‌ آن‌که‌ در‌ سفر اخیر خود بـه‌ گـرگان مـریض شد.چهار روز به مرگ او مرا تلگرافی به‌ گرگان‌ خواستند‌، داروی طبیبان سودی نبخشید و در عصر روز چـهارشنبه دهـم مردادماه ۱۳۱۸ خورشیدی‌ برابر‌ ۱۳۵۸ هجری قمری در دار المؤمنین استرآباد فوت کرد و در انتهای خیابان پهلویدژ در مـزار مـعروف‌ بـه‌ امام‌زاده عبد اللّه دفن گردید.

مرحوم حاج علی خان قره داغی که‌ پدرش‌ مرحوم عبد الصـمد خـان میرپنج‌ بشرح سالنامه‌ صفه‌ ۳۲۴‌،قمری که به ضمیمه جلد هفتم کتاب‌نامه‌ دانـشوران‌‌ چـاپ شـده رئیس دسته‌جات سوار مقصودلو و ملقب به موقر الملک و از امراء لشکر‌ عصر‌ ناصری بوده و خود او نـیز‌ بـزرگ‌ طـائفه مقصودلو‌ و مردی‌ ادیب‌ و با کمال‌ و دارای اطلاعات وسیع تاریخی‌ و ادبی‌ بود بیست سـال قـبل از فوت والدم در ۱۶ جمادی الاول ۱۳۳۸‌ هجری‌ هنگام مراجعت آنمرحوم از گرگان به‌ سبزوار اشعاری سروده است‌ و من‌ آن زمان کودکی یـک سـاله‌ به‌ سبزوار بوده‌ام.

ای امینا رفتنت نزدیک شد

روز روشن پیش ما تاریک شـد

‌ دوسـتان‌ از رفتنت افسرده‌اند

جملگی از‌ فرقتت‌ پژمرده‌اند‌

چون تـو مـجبوری‌ بـرفتن‌ از امین‌

دوستان از‌ هجر‌ تو اندوهگین…

مرحوم شـیخ حـسن سعیدی گون‌آبادی متخلص به غمگین ساکن استرآباد که ادیبی‌ فاضل‌ بود و اخیرا در سـال ۱۳۸۷ هـجری‌ در‌ شهر گرگان‌ فوت‌ کرد‌ در هـمان اوان که اشعار‌ مـرحوم قـره‌داغی را خـوانده بود خطاب به او سروده بود:

ای عـلی بـن محمد روحی‌ فدیت‌‌

آمدی در شعر همتای کمیت‌

توسن‌ طبعت‌ به‌ شعر‌ و شـاعری‌‌

گـوی سبقت برده‌ است‌ از انواری

‌ ایخوش آن طـبعی که او بی‌اختیار

آورد شعری چـو لعـل آبدار

شعرت اندر نیکوئی‌ بـی‌شک‌ و ریـب‌‌

همسری دارد به اشعار صهیب

‌ مرحبا بر‌ عقل‌ و فهم‌ و افرت‌‌

حبذ‌ ابر‌ طبع تـند حـاضرت‌

چون‌که داری با امین لطف زیـاد

واقـعا روح الامـنیت داد یاد…

ادیب قـره‌داغی مـذکور در اشعار دیگری نهایت اشـتیاق خـود را به ملاقات‌ امین‌ الشریعه بدین شرح بیان کرده است:

اندر دوکون مشفقم آقا امـین بـود

هستم غلام از دل و جان آن جناب را

من خـادمم بـه جمله اربـاب عـلم و فـضل‌

هم بنده‌ام جناب‌ شـریعت‌ مآب را

فخر زمان فرید خراسان وحید عصر

کز اوست فخر و قدر مداد و کتاب را

ای پادشاه کـشور دانـش که بر گرفت‌

در خدمت تو شـاهد مـعنی حـجاب را‌

امـروز‌ کـن نزول به کـاشانهء حـقیر

تاریک کن ز نور رخت آفتاب را

در روز حشر جد شریفت شود شفیع‌

این کمترین غلام و همه شیخ‌ و شـاب‌ را…

بـاری مـرگ مرحوم والد‌ را‌ بسیاری از شعرا مرثیه گفته از جمله مـرحوم‌ شـیخ مـحمد حـسن سـالک سـبزواری مقیم مشهد،تاریخ فوت امین اشریعه را چنین بنظم درآورده است‌:

ز عقل‌ سال وفات امین طلب‌ کردم‌‌

بگفت سر ببر از دل بگو علیم غریب

که علیم غریب مجموع آن ۱۳۶۲ می‌شود و چـون سر دل را که حرف دال و در حساب ابجد چهار است از آن ببری‌ و از‌ مجموع کسر کنی ۱۳۵۸ می‌شود.نیز آقا شیخ احمد علی روحانی معروف به انتظام الواعظین فرزند مرحوم حاج شیخ‌ علی اکبر واعظ هـراتی سـروده است:

دهر گردون می‌زنه هر صبح‌ و شام‌‌

از برای‌ مردمان طبل رحیل…

گفت در مرداد بدرود جهان‌ کرد

دلها را به فوت خود علیل‌

از پی‌ تاریخ فوتش گفتمی‌

«آه صد آه حیف آن شخص جـلیل»

۱۳۱۸‌ خـورشیدی‌

و نگارنده‌ خود سروده‌ام:

سید حسن به نام و امین شهرتش بدهر

چون او نزاد مادر ایام یک ادیب‌

تاریخ ‌‌فوت‌ او ز خرد خواستم بگفت‌

آور تو پای جـان و بـگو انه غریب

که انه‌ غـریب‌ ۱۲۶۸‌ و پای جـان(نون)در عدد ۵۰ و مجموع ایندو ۱۳۱۸ می‌شود که برابر با سال فوت‌ والد است بحساب خورشیدی.

منبع :

مجله وحید , خرداد ۱۳۵۴ – شماره ۱۸۰