به قلم: استاد عباس منطقی

□ 1ـ درآمد

روان‌شاد محمّدعلي امام شوشتري، در كتاب ايران گاهواره‌ي دانش و هنر به استناد تحقيقات بزرگاني چون هنري جورج فارمر، مي‌نويسد كه اعراب جز حُدي (به ضمّ ح بر وزن جدي) براي تحريك و ترغيب شتران كه تندتر بروند و نصب (به فتح اول و بر وزن شرم) كه حالتي رجزگونه داشت، چيز ديگري از موسيقي نداشتند. پس از سقوط ساسانيان، حكّام عرب كه بر ايران تسلط يافته بودند، مي‌كوشيدند هر عنصر فرهنگي را كه ريشه‌ي ايراني  داشت، يا به بوته‌ي فراموشي بكشانند و يا منكر ايراني‌بودن آن عنصر گردند. امّا فرهنگ و ملّت، دو نهادي هستند كه وجود هر يك به بقاي ديگري نيازمند است، بدين معني‌كه اگر ملّتي از صحنه‌ي بشريت به‌علتي حذف شود، فرهنگ‌ آن ملّت نيز نابود خواهد شد (و بالعكس). امّا ملّت ايران هيچ‌گاه از صحنه‌ي تاريخ و خاندان ملل حذف‌ نشده و لذا فرهنگ ايراني هم محو نشده است. در مورد موسيقي بايد گفت كه به روايت «سرح العيون في شرح رساله‌ي ابن زيدون» شخصي از اعراب به‌نام نصر بن حارث بن كلده، از موسيقي ايراني بهره گرفت و بربط‌نوازي را ـ كه سازي ايراني بود (و اينك نيز با تغيري وجود دارد ـ بياموخت و به مردم مكه نيز ياد داد و حين كار، نواختن عود را نيز ياد گرفت. از اين پس بود كه به‌تدريج سازهاي ديگر ايراني نيز در ميان اعراب رواج يافت و سازهاي بسيار ابتدايي و چوپاني اعراب كنار گذارده شدند.

2ـ قرن اول هجري

نام‌هايي كه از موسيقي‌دانان ايراني قرن اول هجري در دست داريم، از اين قرار است:

1ـ نشيط، مشهور به نشيط فارسي: نشيط از به‌وجودآورندگان موسيقي عرب است كه در سال 80 هجري وفات كرده است. اين شخص شاگردان عرب‌تباري را آموزش داده است كه از آن‌جمله ابن سريج را بايد نام برد. (نقل از كتاب موسيقي ايران، مرحوم خالقي، ص 13).

2ـ ابن محرز (به ضمّ ميم و كسر راء بر وزن مُسلِم يا مُحسِن): به‌قول آقاي دكتر بركشلي (كتاب رديف موسيقي ايران، ص 3)، ابن‌ محرز فرزند يكي از اسيران ايراني بوده است كه موسيقي ايراني را در ديار اجدادي (ايران) آموخت و در سرزمين اعراب به تصحيح يا اصلاح موسيقي عرب اقدام نمود. وي اشعار عرب را با آهنگ‌هاي نواحي مختلف ايران تطبيق داد. از آن‌جا كه مايل به مجالست بزرگان نبود، الحان او را كنيزكي كه به يكي از دوستانش تعلق داشت، اجرا كرده و شايع مي‌ساخت.

3ـ در قرن اول هجري، از موسيقي‌دانان ايراني‌الاصل ديگري هم نام برده شده است، از جمله حَكَم‌الوادي مسلّط به آواز و يا عُمرالوادي كه مهندسي ايراني و اهل مدينه يا سائب خاثر، ابن سريج و يونس كاتب.

3ـ قرن دوم هجري

1ـ يحيي مكّي: وي در عمر بسيار طولاني خود، ترانه‌هاي بسياري به‌وجودآورد و به طاهر ذواليمينين اهدا كرد.

2ـ ابراهيم موصلي (ارگاني): پسر ماهان بود. نام پدربزرگ او بهمن بوده است. ماهان متولد در ارگان، از شهرهاي فارس بود و فرزندش در سال 125 هجري (809 ميلادي) در كوفه به‌دنيا آمد. ابراهيم آوازي خوش داشت و چون نمي‌خواست شغل دبيري را بپذيرد، به موصل رفت و به همين جهت به موصلي معروف گرديد. ابراهيم در موصل نماند و به ري رفت و آموختن موسيقي را در آن‌جا آغاز نمود و سپس براي تكميل هنر خويش به اُبولا Obolla (از بنادر خليج‌فارس آن زمان) رفت تا موسيقي ايراني را نزد استادي زرتشتي به‌نام «جوانويه» به كمال رساند. ابراهيم از آن پس به چنان شهرتي رسيد كه به دستگاه خلافت مهدي عباسي دعوت شد و طي چند سال به مقام والايي رسيد. گويند كه ابراهيم، گوشي چنان دقيق داشت كه اگر سي عودنواز با يك‌ديگر مي‌نواختند و ساز يك‌نفر از آن‌ها ناكوك بود، آن ساز را مشخص مي‌ساخت و رفع نقص مي‌كرد. در برخي دايره‌المعارف‌ها درج است كه او نهصد نغمه ساخته است، ولي فرزند او به‌نام اسحاق، سيصد نغمه را شاهكار مي‌داند. (نقل از كتاب موسيقي ايران، خالقي، ص 16)

3ـ اسحق موصلي (150ـ235 ق): فرزند ابراهيم موصلي است كه موسيقي را از پدر و از منصور زلزل بياموخت (از زلزل شرح كافي در دسترس نمي‌باشد.) صاحب كتاب اغاني مي‌‌نويسد كه در موسيقي، مقام اسحق چون دريا و درجه‌ي ساير موسيقي‌دانان چون جوي است. استاد مرحوم خالقي عقيده دارد كه اسحق موصلي، نخستين موسيقي‌داني است كه جاي دستان‌ها (دستان را در زمان حاضر پرده مي‌نامند) در هر آواز را مشخص مي‌ساخت.

4ـ زرياب: ابوحسن علي بن نافي (متولد 246 ق) اهل فارس و شاگرد ممتاز اسحق موصلي و از نوازندگان برجسته‌ي عود در دوره‌ي هارون‌الرشيد بوده است. اهل فن مي‌دانند كه عود در ابتدا داراي چهار تار (سيم) بود، امّا زرياب تا پنجمي به آن بيافزود تا به اين ساز امكان بيش‌تري از جهت وسعت دستان‌ها (پرده‌ها) بدهد. شرح زندگي وي كه در مواردي اسف‌انگيز و غم‌آور است، ميسّر نمي‌باشد كه از جمله بايد سرگرداني  او را ياد نمود. زرياب سال‌هاي آخر عمر را در اندلس گذراند و به‌حق و بي‌هيچ ترديدي موسيقي اندلسي را پي افكند. از وي اثري باقي ماند به‌نام «في‌الاغاني» كه نمي‌دانم اين اثر در زمان حاضر در كدام كتاب‌خانه يا موزه نگهداري مي‌شود.

4 ـ قرن سوم و چهارم هجري

در قرون سوم و چهارم هجري، موسيقي‌داناني به شرح زير داشته‌ايم:

1ـ احمد ابن الطيب السرخسي (وفات 286 ق): به‌نوشته‌ي ابن نديم، اين هنرمند موسيقي‌دان، معلمي خليفه‌ي معتضد را به عهده داشت و چون به يكي از رازهاي خليفه پي برده بود، به امر خليفه محبوس و بعد به مرگ محكوم شد. از سرخسي چهار اثر باقي است. اثر نخست كه حاوي دو مقاله است، الموسيقي الكبير است كه در مورد كليات موسيقي است. (توجه: با اثر فارابي نبايد اشتباه شود.) اثر دوم الموسيقي الصغير است كه شرحي كوتاه در مورد موسيقي است. اثر سوم المدخل الي علم الموسيقي است كه حاوي تئوري‌هاي مقدماتي در موسيقي است و اثر چهارم اللهو و الملاهي است كه برخي مورخان عقيده دارند اين كتاب اثر سرخسي نيست و آن را به‌ نامبرده نسبت داده‌اند. (توجه: شرح حال اين سرخسي قرن سوم را پروفسور سيّدحسن امين در مجلد نهم دايره‌المعارف تشيّع نوشته‌اند.)

2ـ زكرياي رازي: زكريا (251ـ313 ق) دانشمند ايراني كه در فلسفه، رياضيات و ادبيات و بويژه طبّ از سرامدان عصر خود بود، در ميان اهل موسيق شهرتي به‌سزا دارد. به‌گفته‌ي فارمر، در جواني عودنواز برجسته‌اي بود و اثر وي در موسيقي، كتاب في الجمل الموسيقي است.

3ـ موسيقي‌دانان ديگر قرون سوم و چهارم عبارتند از: ابن خردادبه، فارابي، ابوالفرج اصفهاني، خوارزمي و رودكي كه به شرح كوتاهي پيرامون سرگذشت فارابي و رودكي بسنده مي‌كنم، زيرا اين دو ستاره‌ي درخشان فرهنگ ايراني شهرتي جهاني دارند.

ابونصر فارابي (260 ـ 339 ق) در همه‌ي علوم زمان خود استاد بود. در لغت‌نامه‌ي دهخدا آمده است كه فارابي از اهالي شهر فاراب از سرزمين خراسان بزرگ بوده است و به‌خاطر احاطه در جميع علوم آن عهد، لقب معلم ثاني يافت. (معلم اول ارسطو بوده است.) ابونصر با دستمزد باغباني، معاش را ميسّر مي‌ساخت و حين كار در پناه چراغي روغني به‌هنگام شب، تحصيل علم مي‌كرد. نگارنده از شرح آراي او در فلسفه‌ي اسلامي مي‌گذرم و به اين نكته اكتفا مي‌نمايم كه واژه‌ي «فلسفه» توسط فارابي از واژه‌ي يوناني Phylosophia (فيلوسوفيا به‌معناي دوست‌دار حكمت و دانايي) اخذ و معرب شد و به‌صورت واژه‌ي فلسفه درآمد. آن‌گاه تعاليم و دستورات قرآن مجيد را پايه‌اي فلسفي بخشيد و بدين ترتيب بنيان‌گزار «فلسفه‌ي اسلامي» شد.

فارابي كتاب سماع طبيعي متعلق به ارسطو را بارها و بارها خواند تا مطالب آن را دريافت. نقل است كه فارابي سازي شبيه قانون ساخت و عده‌اي مي‌گويند خود اسباب (ساز) قانون اختراع او است. در قدرت موسيقي‌داني و كاربرد موسيقي داستان‌ها از وي نقل است كه چون مستند تاريخي ندارند از ذكر آن‌ها خودداري مي‌كنم، ولي آن‌چه مسلّم است، پرده‌بندي تنبور خراساني از ناحيه‌ي او است و نيز نوازنده‌ي چيره‌دستي در عود بوده است. از آثار او در موسيقي، بايد كتاب الموسيقي الكبير را نام برد كه فقط بخش دوم آن باقي است. در اين بخش كتاب، از وزن در موسيقي «المدخل الي صناعه الموسيقي» در مورد قواعد است. كتاب سوم في الاحصاء الايقاع است. عده‌اي گفته‌اند كه به‌دست عده‌اي راهزن كشته شده است و گروهي گفته‌اند كه در هشتاد سالگي به مرگ طبيعي از دنيا رفته است، ولي آن‌چه مسلّم است، سيف‌الدوله لباس صوفيانه پوشيد و با چهار غلام بر جنازه‌ي او نماز گزارد.

رودكي، بزرگ‌مرد ديگر در موسيقي در قرون سوم و چهارم است. وي شاعري موسيقي‌دان يا موسيقي‌داني شاعر بوده است. چنان‌كه شهريار در قصيده‌ي معروفش درباره‌ي رودكي گفته است:

شــاعــر و نــغــمــه‌ســاز و رودنـواز

خوش و خوش‌لهجه و خوش الحان بود

رودكي كه سخت مورد احترام امير نصر ساماني بود و در دربار او مي‌زيست، در تاريخ آمده است كه زماني امير نصر در بادغيس ـ منطقه‌اي بسيار خوش‌آب و هوا ـ بيش از حد لازم اقامت كرد و به‌اصطلاح از اداره‌ي امور غافل ماند. رودكي به درخواست بزرگان، قصيده‌اي با مطلع «بوي جوي موليان آيد همي / ياد يار مهربان آيد همي» ساخت و با ساز چنان بنواخت كه امير نصر آسيمه‌سر و در همان لحظه بر اسب نشست و به بخارا بازگشت. از آهنگ مذكور به‌علت نبودن خط موسيقي يا وسايل ثبت و ضبط چيزي در دست نيست، ولي حدود چهل و چند سال پيش بر قصيده (يا غزل) بوي جوي موليان، آهنگي توسط شادروان خالقي ساخته شد كه توسط شادروان بنان و خانم مرضيه اجرا گرديد و هم‌اكنون در آرشيو راديو ايران وجود دارد و از آثار بسيار نفيس موسيقي ايراني است.

5 ـ قرن پنجم تا نهم هجري

در اين دوره به نام‌هاي متعددي برمي‌خوريم كه برحسب اجبار فقط به ذكر مشاهير اين هنر خواهيم پرداخت.

1ـ حجت‌الحق ابوعلي سينا و معروف به شيخ‌الرييس: پدرش عبدالله و مادرش ستاره نام داشتند و خانوادگي از اهالي افشنه (در بخارا) بودند. برخي مورّخان سال تولد وي را 370، برخي 373 و گروهي ديگر 363 (هـ.ق) گفته و نوشته‌اند. بوعلي در دربار امير نوح بن منصور ساماني صاحب ارج و منزلت بسيار بود، زيرا توانسته بود امير را از يك بيماري سخت رهايي بخشد. پس از انقراض سامانيان، ابن‌سينا از محلي به محل ديگر رحل اقامت مي‌افكند، به‌خصوص در زمان قدرت سلطان محمود غزنوي به گناه شيعه‌بودن! مورد غضب سلطان ترك‌نژاد قرار داشت و خلاصه آن‌كه در اين دوران سرگرداني و فرارها مدتي در ري (نزد مجدالدوله)، زماني در قزوين و اصفهان و بالاخره در همدان (دو بار) مقيم مي‌شد. اين نابغه‌ي بزرگ حدود صد كتاب به رشته‌ي تحرير آورده بود كه بخش‌هايي از كتب دانش‌نامه‌ي علايي، قانون، شفا و نجات را به موسيقي اختصاص داده است. در لغت‌نامه روان‌شاد دهخدا آمده است كه بوعلي رساله‌اي داشته است به‌نام «المدخل الي صناعة الموسيقي» كه نشاني از اين رساله در دست نيست.

2ـ ابن زيله: تنها آگاهي ما از او، سال وفات وي (440 هـ.ق) است. وي از شاگردان بوعلي بوده و كتابي در موسيقي دارد به‌نام «الكافي في الموسيقي». ابن زيله براي ثبت نغمات، از حروف الفبا استفاده مي‌نمود و آغازگر ابداعي شد كه امروز به نت در موسيقي مشهور است. پس از وي، مؤلفان ديگري چون عبدالمؤمن ارموي از اين روش استفاده كرده و به‌كار مي‌بردند (به‌نقل از استاد ملّاح در مجله‌ي موسيقي، دوره‌ي سوم، شماره‌ي 121).

نگارنده در هيچ‌يك از منابع، نكته‌اي در مورد موسيقي و موسيقي‌دانان قرن ششم ملاحظه نكرده‌ام و به‌ناچار به قرن هفتم خواهم پرداخت.

3ـ صفي‌الدين ارموي: وي در سال 613 هـ.ق در اروميه متولد شد و در سال 693 در بغداد وفات يافت. دهخدا به‌نقل از فوات قول خود صفي‌الدين را چنين ذكر مي‌كند: «… خليفه نمي‌دانست كه من عود نواختن را خوب مي‌دانم. روزي چنين اتفاق افتاد كه كنيزك خليفه در محضر او (خليفه) به لحني نيك غنا كرد. خليفه پرسيد اين آهنگ كرا (كه را) باشد، گفت معلم من صفي‌الدين را… من نزد خليفه عود نواختم…» پس از سال‌هاي بسيار و تحولات سياسي، صفي‌الدين به‌دستور شمس‌الدين محمّد جويني، استادي پسر او به‌نام شرف‌الدين هارون را به‌عهده گرفت و رساله‌ي «شرفيه» در موسيقي را تأليف كرد كه از صوت، فواصل موسيقي، وزن‌شناسي، خوانندگي و نوازندگي مطالبي دارد. كتاب ديگر او در موسيقي، «الادوار» است كه اثري بسيار ارزشمند است، مطالب تحقيقي و علمي در اصول پرده‌بندي‌ ساز، نام‌گذاري نغمه‌ها، فواصل موسيقي، ادوار (گام‌هاي امروزي)، تشريح عود، طبقه‌بندي گام‌ها، تأثير موسيقي بر روح و آموزش خوانندگي و نوازندگي، محتواي نفيس اين كتاب هستند.

در قرن هشتم، تنها نام قطب‌الدين شيرازي است كه مطالب متضادي از او نوشته‌اند.

در قرن نهم، مشهورترين نام عبدالقادر مراغي است (متوفي به‌سال 838 هـ.ق). فرهنگ معين به‌نقل از كارنامه «بزرگان ايران» مي‌نويسد: «وي در انواع فضايل و از جمله موسيقي و ادوار كامل بود و گفته‌اند كه هيچ‌يك از ابناي زمان به پاي او نمي‌رسيد.» از آثار اين موسيقي‌دان، مقاصدالالحان، جامع‌الالحان و كنزالالحان است (كتاب اخير ناپيداست). عبدالقادر در كتاب مقاصد‌الالحان مي‌نويسد: «غرض پدرم از آموختن موسيقي به من، آن بود كه چون قرآن را حفظ كرده بودم، خواستند كه معرفت نغمات كما ينبغي اين بنده را حاصل شود تا چون به تلاوت قرآن كلام‌الله مشغول شوم به نغمات طيبه بدان ترنّم كنم.» توجه بايد داشت كه فارمر (محقق موسيقي شرقي) عبدالقادر را هم‌سنگ صفي‌الدين و مصنفي توانا مي‌داند.

ديگر نامدارترين اين قرن،‌ الجرجاني و هم‌چنين عبدالرحمان جامي است كه شهرت شان در علوم ديگر است و در مطلب موسيقي، شرح‌هاي كوتاهي در مورد آنان باقي است كه از ذكر آن در اين مقال مي‌گذرم.    ■