کد خبر : 14677
» تاریخ انتشار : شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ - ۲۲:۴۹

مهدی قلی نژاد ملکشاه

من هم خسته شده‏ام از این شهر کوچک، اینکه همه می‏شناسندت، همه را می‏شناسی. باید به همه حساب پس بدهی، همه را از خودت راضی نگه داری. من که نمی‏گویم نه. مگر من بَدم می‏آید که توی یک شهر بزرگ زندگی کنم. پیشرفت کنم، ولی آخراینجا هم دلخوشی‏هایی  دارم. شاید تو بخندی. ولی نشاهای گوجه و بادمجانم تازه جان گرفته‏اند. آفتا‏بگردان‏ها تازه دانه کرده‏اند.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.