پایگاه خبری نمانامه: درباره سینما به عنوان ابزار رسانه جمعی صحبتها و البته تحقیقهای اندکی، در ایران صورت گرفته است و بیشتر از آنکه به بهرهبرداری از این بعد (ابزار رسانه) آن پرداخته شده باشد، همواره در نقش یک سرگرمی با پتانسیل درآمدزایی باال انگاشته شده است؛ به گونه ای که صنعتی کردن آن در سالهای اخیر مهمترین دغدغه سینماگران در کشور بوده است.

اما وقتی از دید رسانهای به سینما و فیلمها نگاه میشود، وظیفه بسیار مهمتری را میشود برای آن تصور کرد؛ به خصوص با شرایطی که اکنون در جامعه بینالملل برای ایران ایجاد شده، میتوان سینما را به ابزاری برای انتقال محتوای برنامه ریزی شده به منظور تحت تأثیر قرار دادن افکار جهانی و نیز ترفیع جایگاه فرهنگی ایران در دنیا تبدیل کرد.

البته، این سخن به هیچ روی به معنای نادیده گرفتن اهمیت جنبه صنعتی شدن سینما نیست؛ چراکه این روند پایه های لازم برای ترویج بین المللی سینمای ایران را مستحکم تر می سازد.

از فیلم «۳۰۰ » بخشی از دیپلماسی عمومی آمریکا و به ویژه، دیپلماسی رسانهای این کشور را علیه ایران روشن می کند و کارکرد رسانهای سینما را، به عنوان  ابزار قدرت نرم برای تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی جهان نشان می دهد؛ همچنین مشخص می کند که چگونه این کشور سعی کرده است با زمینه‌‌سازی روانی، ایران را کشوری خطرناک و ضدصلح بازنمایی کند. در حالیکه در ایران، این جنبه از سینما، به دلیل دغدغه صنعتی نبودن آن، نادیده گرفته شده است.

فرهنگ، اطلاعات و ارتباطات ابزار راهبردی امنیت نوین هستند، که ایاالت متحده می کوشد با آنها زمینه های همدلی بیشتری را در مردم دنیا با آمریکا ایجاد کند؛ و به همین دلیل، بر اهمیت رسانه ها به عنوان تقویت کننده انتشار ارزشها، هنجارها و آداب و رسوم فرهنگی آمریکا تأکید دارد.

از سوی دیگر، برای بسیج افکار عمومی در راستای دستیابی به منافعشان، تمامی ارکان و اجزای دولت آمریکا، اعم از دستگاههای دولتی تا پژوهشکدهها و دانشگاهها و رسانههای این کشور، در راستای اهداف و سیاستهای آن کشور علیه ایران گام برمیدارند، به خوبی قابل تصور است که هالیوود نیز به عنوان یک جز از کل دستگاه دیپلماسی رسانهای آمریکا، در راستای تقویت سیاست خارجی کشور متبوع خود ”۳۰۰ و ۳۰۰ها“ را ساخته و منتشر کند.

صاحب نظران معتقد هستند قومی پیروز خواهد بود که بتواند بنویسد و به تصویر بکشد. هرکس که رسانه قویتری داشته باشد، می تواند صدایش را به گوش مردم جهان برساند.

فرهنگسازی نه تنها در داخل یک ملت، بلکه در مبارزه با تهاجم فرهنگی سیاسی و پرهیز از انفعال رسانه ای نیز حائز اهمیت است. فرهنگ باید به نمایش گذاشته شود؛ به گونهای که در قالب محتوای فرهنگی فکری به مردم جهان عرضه شود. تنگنظریها و صرفه جوییهای آشکار در کار رسانه ای، ضررهای پنهان بالای راهبردی برای ایرانیان در جهان رسانه ای کنونی به دنبال دارد.

با بررسی مبانی نظری پژوهش میتوان مفاهیم و ابزارهای کلیدی را شناسایی کرد، به گونهای که با به کارگیری آنها در قالب یک چارچوب فرایندی، بتوان گفت چه گامهایی را باید طی کرد تا بتوان با استفاده از فیلمها، به عنوان ابزار انتقال محتوای هدف، واقعیت فرهنگی یک کشور را به مخاطب بین المللی بهگونهای نشان داد که آن را بپذیرد و به اطرافیانش نیز منتقل کند.

برای این منظور، در گام نخست، محتوای هدف، ساخت معنا و نحوه ایجاد مشروعیت برای اطلاعات در قالب رسانه تعیین می شود. در گام بعدی، قالب رسانه ای مناسب برای القای واقعیت ساخته شده انتخاب می شود. همانطور که گفته شد، فیلمهای سینمایی و البته برنامه های تلویزیونی در جایگاه بعدی از این نظر قدرت بالایی دارند.

سپس، باید از قدرت هوشمند برای اقناع مخاطب و جهت دهی به افکار عمومی جهانی استفاده شود. این قدرت هوشمند، بر پایه اطلاعات گام نخست طراحی خواهد شد، که البته سینما ابزار آن خواهد بود. حال نوبت به انتخاب راهبرد دیپلماسی عمومی می رسد؛ اعم از دیپلماسی رسانهای و دیپلماسی فرهنگی که این دو همپوشانیهای زیادی دارند و طراحی برنامه ای که بر هر د وجنبه تمرکز کند ، از اهمیت زیاد ی برخورد ار است.

ابزار آن خواهد بود. حال نوبت به انتخاب راهبرد دیپلماسی عمومی میرسد؛ اعم از دیپلماسی رسانهای و دیپلماسی رسانهای و دیپلماسی فرهنگی که این دو همپوشانیهای زیادی  دارند و طراحی برنامه ای که بر هر د وجنبه تمرکز کند ، از اهمیت زیاد ی برخورد ار است.

ابزار آن خواهد بود. حال نوبت به انتخاب راهبرد دیپلماسی عمومی میرسد؛ اعم از دیپلماسی رسانهای و دیپلماسی فرهنگی که این دو همپوشانیهای زیادی دارند و طراحی برنامهای که بر هر دوجنبه تمرکز کند، نتیجه‌گیری سینما ابزاری برای تباد ل تجربه های مشترک و فرهنگ میان کشورها است.

در دنیایی که آشنایی، مفاهیم و گفت وگو با فرهنگ های مختلف، ضرورتی اجتناب ناپذیر به حساب می آید ، سینما می تواند به جای واقعیت گریزی و سلطه جویی، راهی بجوید به سوی حقیقت و د فاع از فرهنگ هایی که از د ل آزمون های بزرگ تاریخ سرفراز بیرون آمد ه اند . شرایط کنونی به گونه ای پیش می رود که قد رت از آن کشورهایی خواهد بود که بتوانند به ظریف ترین شکل ممکن و بدون نشان د ادن تلاش برای اعمال قدرت، هدف مورد نظر خود را بر افکار ناخود آگاه مخاطبان بنشانند . به این ترتیب، مخاطبی که اطلاعات به او القا شده، تبد یل به طرفد اری پروپا قرص برای آن اید ه یا عقید ه می شود، تا جایی که تالش می کند اطرافیانش را نیز درباره د رست بود ن آن نظر یا آنچه د ید ه یا شنید ه مجاب کند .

درد نیای امروز ما، سینما همان ابزار جاد ویی قرن پیش، با پیشرفت فناوری و نظریه پرد ازی های زیرکانه، بیش از گذشته قد رت تأثیر بر مخاطبان را پید ا کرد ه است. مرد می که برای فرار از زند گی روزمره به د نبال فرصتی برای سرگرم شدن هستند ، پنهانی افکاری برنامه ریزی شد ه به آنها القا می شود و آنها را تبد یل به طرافد ارانی برای پیشبرد هد ف های آن افکار پنهان می کند .

سینمای ایران از اواخر دهه هشتاد میلادی، همیشه د ر بالاترین سطح رویدادهای جهانی حضور د اشته و اگر در دوره ای، با بی مهری مسئوالن برخی از جشنواره ها روبه رو شد ه، باز هم با استفاده از فرصت های موجود د ر عرصه هایی مهم خوش درخشید ه است.

حضور پررنگ سینمای ایران در جشنواره ها و بازار فیلم، نمود ی از اعتبار و موفقیت است، که با اتکا به آن و البته پشتوانه فیلم سازان توانمند ایرانی د ر چهارد هه گذشته، می توان سینما را د ر عرصه د یپلماسی عمومی، به عنوان بهترین سفیر کشورمان د ر مجامع جهانی مطرح کرد .

سینمای ایران نشان داده که تحریم شکن است. بخش مهمی از مدل اقتصاد فرهنگی سینما، تحت تأثیر ساختار قدرت و سیاست و تحریمها است؛ اما سینمای ایران نشان داده که از معدود آثاری در ایران است که به رغم جنگ هشت ساله که همه دنیا پشت صدام بودند و در آن مقطع حساس که دولت در ریاضت اقتصادی به سر می برد، توانست موفق و مطرح باشد. محدودیتها کاری کرد که خالقیت جوانه زد و محصول آن روئید.

سینما یک رسانه تعیین کننده است و به منظور شکل دادن به تصویر وجوهات منحصربه فرد یک سرزمین، در نگاه جهانیان و تبیین مناسبات فرهنگی و سیاسی بین کشورها، نقش غیر قابل انکاری دارد.

ایران برای نشان دادن هدفهای صلحطلبانه خود، میتواند عالوه بر بیان صریح افکار خود به استفاده دیپلماتیک از این رسانه نیز روی آورده و تالش کند با استفاده از مهندسی محتوا در قالب فیلمهای سینمایی و برنامه های تلویزیونی، معناسازی کرده و آن معنای برساخته را در قالب واقعیت هدف به مخاطب جهانی عرضه کند. فیلمهای ایرانی، نمودی از افکار و آرای برخاسته از فرهنگ کشور هستند

و می توانند ابزاری قدرتمند و البته هوشمند در دست سیاستمداران و برنامه ریزان کشور باشند. به این ترتیب، دیپلماسی رسانهای و دیپلماسی فرهنگی به گونهای هدفمند و برنامه ریزی شده به کار گرفته خواهند شد تا گردونه رقابت رسانه های جهانی را برای نشان دادن چهرهای نادرست از کشور ایران، به نفع فرهنگ اصیل ایرانی تغییر داده و همان مخاطبان را به طرفدارانی تبدیل کند که در مقابل سیاستهای زورگویانه رهبران کشورهایشان علیه کشورهایی نظیر ایران بایستند. کما اینکه، در دهه ۶۰ در پی تبلیغات نادرست، تصویر ایران در قاب رسانههای خارجی، تصویری مخدوش، تیره و تار، به دور از واقعیت و متأثر از نگاهی غیرمنصفانه بود. اما در چهاردهه گذشته، سینما نقش بسزایی در دیپلماسی عمومی و فرهنگی کشور داشته است. همچنین سینما توانسته با حضور در جشنوارههای بینالمللی به عنوان یک سفیر فرهنگی در تغییر چهره ایران و انگهایی که به آن زده شده تأثیر داشته باشد.

عباس کیارستمی با فیلم  «زندگی و دیگر هیچ»، مجید مجیدی با فیلم «بچه های آسمان»، رضا میرکریمی با فیلم «زیر نور ماه» و اصغر فرهادی که در سالهای گذشته دو جایزه اسکار را گرفت و ترامپ رییس جمهور فعلی ایاالت متحده آمریکا را به چالش جدی کشید، دیگر فیلمسازی است که در میان خیل فیلمسازان و فیلمهای راه یافته به جشنواره های معتبر جهانی، بر دیپلماسی فرهنگی تأثیر گذاشتند.