کد خبر : 54730
» تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۶:۳۴

زندگی عزیز ؛ نوشته آلیس مونرو

زندگی عزیز

آلیس مونرو

ترجمه: مژده دقیقی

نقد و معرفی: گلپر فصاحت

انتشارات ماهی|چاپ اول سال ۱۳۹۴|مجموعه داستان| ۲۲۲ صفحه

پایگاه خبری نمانامه: مجموعه داستان « زندگی عزیز»  شامل یازده داستان کوتاه است با روایت های رئال از زندگی های متفاوت. هر داستان مجزا از داستان دیگر نگارش شده و فضای خاص و منحصر به فرد خود را دارد. قلم خانم مونرو ، گرم و جاندار است و صد البته ترجمه ی پخته و شیوای خانم دقیقی، بر جذابیت قلم نویسنده افزوده است. هفت داستان اول، روایت های کامل داستانی هستند.
داستان “آموندسن”، ماجرای دختری است که از تورنتو به عنوان معلم وارد شهر آموندسن می شود و در این شهر سردسیر و کوچک، با دکتری به نام فاکس آشنا می شود و بقیه اتفاق ها، هول آشنایی کوتاه مدت او با این دکتر مقرراتی و مجرد رقم می خورد.
داستان “رفتن از میورلی” با راوی سوم شخص از زاویه ی دید یک مرد، توانایی نویسنده را در نوشتن داستانی با راوی غیر همجنس نشان می¬دهد. در این داستان نویسنده، سرگذشت دختر کنترلچی یک سینما را از دید پلیس گشت شبانه در یک شهر کوچک به نام “ری الیوت” بازگو می کند.
“گوشه ی امن” برشی طنز گونه و بدون قضاوت از زندگی دختر نوجوانی است که پدر و مادرش به افریقا رفته اند و او مجبور شده برای مدت یک سال، در خانه ی خاله و همسرش زندگی کند. این همزیستی کوتاه مدت و پر از تناقض در سبک زندگی دختر و شوهر خاله ی او، ماجراهای جدید را برای او رقم می زند.
در داستان “غرور” با مردی روبرو می شویم که مشکل اصلی زندگی او عارضه ی لب شکری است. او بعد از مرگ مادرش، با دختر سرخپوستی روبرو می شود که در کودکی هم کلاسی او بود و خانه اش را فروخته و حالا به ناچار، برای داشتن سرپناه به او روی آورده است.
“کری” ماجرای زندگی دختر پولداری است که بهره ای از زیبایی ندارد یک پایش لنگ می زند و مجرد مانده. کری خود را درگیر رابطه ای کوتاه مدت با یک مرد متاهل می کند که این رابطه، باعث مشکلات بزرگی برای مرد می شود.
داستان ششم، “چشم انداز رودخانه” نام دارد. این داستان روایتی آرام از زنی است که یک روز عصر، برای پیدا کردن مطب دکتر، به محله ای کنار یک دریاچه می رود.
داستان “دالی” درباره ی زنی است که به یک فروشنده ی دوره گرد لوازم آرایش که ماشینش خراب شده، اجازه می دهد برای خوردن چای وارد خانه اش شود. بر حسب تصادف، زن فروشنده ، معشوق سابق همسر زن است. زن فروشنده، شب را در خانه ی آنها سر می کند و روز بعد، همراه مرد، به دنبال مکانیک می رود. این دیدار غیر منتظره، برای زن قابل هضم نمی شود و ماجرای داستان، از همین عدم پذیرش زن شکل می گیرد.
در تمام داستان ها، با شروعی پر جاذبه و ماجراهایی پر کشش با ریتمی تند مواجه می¬شویم که باعث می شود خواننده در حین خواندن، سرشار از لذت و آگاهی شود.
اما چهار داستان آخر،”چشم” ، “شب”، “صداها” و “زندگی عزیز”، روایت متفاوتی دارند. خود نویسنده در مورد چهار داستان انتهایی گفته: “چهار قطعه ی پایانی این کتاب در واقع داستان نیستند. بخش جداگانه ای را تشکیل می دهند که حس و حال زندگی نامه ی شخصی دارند، هر چند گاهی به تمامی بر واقعیت منطبق نیستند. فکر می کنم این ها اولین و آخرین و نزدیک ترین چیزهایی هستند که می توانم درباره ی زندگی خودم بگویم.”
این چهار داستان، از آنجایی که بی اندازه چسبیده به باورهای نویسنده هستند، جزو برترین داستان های مجموعه به شمار می-روند.
در پاراگراف آخر از داستان “زندگی عزیز” می خوانیم:
“برای آخرین مرحله ی بیماری مادرم یا مراسم تدفینش به خانه برنگشتم. دو بچه ی کوچک داشتم و در ونکوور کسی را نداشتم که بچه ها را پیش او بگذارم. هزینه ی سفر برایمان سنگین بود و شوهرم از شرکت در مراسم رسمی بیزار بود. ولی چرا تقصیر را به گردن او بیندازم؟ خودم هم همین احساس را داشتم. همیشه می گوییم بعضی چیزها را نمی شود بخشید، یا می گوییم هرگز خودمان را نمی بخشیم. ولی می بخشیم همیشه می بخشیم.”

گلپر فصاحت

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.