تاریخ انتشار : چهارشنبه 18 مرداد 1396 - 14:05
کد خبر : 19759

رازی به نام مرگ…

نام خالق مرگ
خلق الموت و الحیاه

بنام وجودی که موجودیت حیاه را به مرگ قائم کرد.زندگی را در سایه مرگ معنا بخشید و‌مرگ را تنها حقیقت دست یافتنی در هستی قرار داد.

و چه سخت توصیف است این «مرگ». مرگی که تمامی بواطن وضمائر بشری درمانده و‌ناتوان ازدرک و‌فهم اویند، ولی چه نیک بر ترازوی حق مینشیند و فریاد انالحق سر میدهد.حقیقتی که در کنار بشر نفس میکشد و بر زبان او شنیده و چشیده میشود. و اینک، این بشر ، در فراق مرگ و جدایی از حقیقتِ مرگ ، به وصال واقعیت میرسد و «مرگ خود» را با «وصل خود» به گورستان میسپارد.

حقیقت مرگ، نقطه ایست که پرسش در آنجا به دار آویخته میشود. تا چشم سو دارد و تا گوش جان، پاسخ است و بس! پاسخ به تمامی چرایی ها! جوابی عمیق آرام آرام به تنت مینشیند و خوابی از جنس مرگ تو را فرا میگیرد و تختی از جنس قبر با خاک بوسه بارانت میکند.

و‌ تو ای مرگ، ای یگانه حقیقت موجود، قدر زندگیم در گرو دستان قدرتمند توست و چه حجاب بر رخ میکشی و از من دور میشوی. گاهی آنچنان بی خبر و سر زده از راه میرسی که «ترس از مرگ» را نیز غافلگیر میکنی! عده ای از تو میهراسند و عده ای شَهد و عسل در تو میبینند و تو خود از دور دست، دستی تکان میدهی و‌باز به رقص در می آیی.

حیات و ممات پس از مرگ ، به هویتم ، قدر و عظمت میدهد. صاحبان نام و‌نشان از قامت خود بزرگتر میشوند و‌ حیاتی دگر را شروع میکنند. حتی ناکِسان و ناپاکان هم با رسیدن تو‌ ای مرگ، قد علم میکنند و‌دعوی حق در تاریخ سر مینهند.

مطالب پیشنهادی:  نقد سریال خانگی «دل»؛ کلیشه مثلث عشقی!

و در این راه، بی کَسان را چه شود!؟ بی کَسانی که دعوی حقیقت نکرده اند و حرص نام ونشان نخورده اند! ایشان با مرگ در زندگی، وصلت کرده اند و اکنون به او رسیده اند. میروند و‌می میرند تا زنده شوند و‌جان ببخشند. با مرگ در هوای زندگی نفس کشیده اند و‌نوای:«تا نمیری نرهی» زمزمه کرده اند و «وصل خود» را با «مرگ خود» جان دوباره بخشیده اند.

ارسطو صادقی

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.