پایگاه خبری نمانامه: آنچه پیش روی دارید گفتگوی ماریتا اوتلاوت خبرنگار آلمانی در باره فیلم یکبار زندگی ساخته جواد کراچی کارگردان و مستند ساز ایرانی است.

فیلم یکبار زندگی که در تابستان گذشته تدوین آنرا در بخش تدوین خانه فیلم مونستر انجام داده کاندیدای جوایز بین المللی شده است.
جشنواره تاگور که نامش یاد آور شاعر بلند آوازه رابیندرنات تاگور است فیلم یکبار زندگی را کاندیدای جایزه خورشید شرق کرده همچنین این فیلم در جشنواره منتقدان کلکته هم کاندیدای جایزه ژان لوک گدار گردیده. همزمان از سنگاپور هم خبر رسیده که فیلم یکبار زندگی کاندیدای جایزه شیر طلایی سنگاپور هم شده است.

آقای کراچی، از اوایل امسال فیلم شما آماده شده و تقریبا پنج ماه بعد در سه جشنواره بین المللی کاندیدای جایزه شده است. بنظرتان چرا با چنین استقبالی روبرو شده ؟

به نظرم سوژه فیلم به گونه ای است که نیاز امروزه مردم و سینما را پاسخ می دهد.

چگونه این فیلم شکل گرفت؟

خوب من از سالها قبل بفکر ساختن چنین فیلمی بودم ولی شرایطش مهیا نمی شد تا اینکه با دوستان در آلمان و یونان صحبت می کردیم و آنها مرا تشویق کردند که بیشتر از این منتظر نمانم و کار را شروع کنم.

سوال : چه مدت طول کشید از نوشتن فیلم نامه تا پایان فیلم که آماده شد؟

نوشتن فیلم نامه که باید بگویم مطرح کردن چنین سوالاتی در این فیلم سال هاست که در من بوده و در واقع اصلا فیلم نامه ای ننوشتم. تنها نماها و دیالوگ ها و لوکیشن ها را یادداشت کرده بودم و با چهار برگه کاغذ، فیلمبرداری را شروع کردیم. اما در مجموع دو سال طول کشید تا فیلم آماده شد.

حالا که فیلم آماده شده با چه مشکلاتی درگیر هستید؟

متاسفانه درست چند هفته بعد از آماده شدن فیلم، کرونا آمد و همه چیز را تحت الشعاع قرار داده. اما من هیچ نگرانی ندارم چون این فیلم تاریخ مصرف ندارد. این فیلم را می توان ۳۰ سال دیگر هم دید و سوژه آن به گونه ای است که کهنه نمیشود و سوالاتی را مطرح می کند که قرن ها مورد بحث و گفتگوی فلاسفه بوده است.

وقتیکه چنین سوژه ها و ایده هایی دارید آیا آنها فقط در ذهن تان است یا می نویسید و یا سکانس بندی می کنید ؟

من معتقدم که فیلم ساختن درونی کردن آگاهبود زندگی است. لذا من با سوژه ها زندگی می کنم. گاهی اوقات اگر احساس کردم که لازم باشد، چند سطر می نویسم تا فراموش نکنم.

چگونه داستان را پرورش می دهید؟

من داستان را پروش نمی دهم این داستان است که من را پرورش می دهد، بسراغم می آید و می گوید در اینجا به من نگاه کن. و او را پیدا می کنم.

شما تا کنون فیلم های زیادی درست کرده اید، چه عواملی برای ساختن آن فیلم ها شما را تحریک می کرد؟

نان، نان خوردن. شغل من فیلمسازی است و باید با آن زندگیم را اداره کنم.

برای ساختن فیلم هایتان چه عواملی برای شما مشکلات ایجاد می کرده؟

افرادی که به عنوان متولی فرهنگی به شما می گویند این کار باید ساخته بشود یا اینکه نباید ساخته بشود.

چگونه عوامل را انتخاب می کنید برای ساختن فیلم هایتان؟

در مورد این فیلم از بازیگران تئاتر که کمی هم سابقه بازیگری روبروی دوربین داشتند استفاده کردم.

چرا این فیلم در یونان فیلمبرداری شده و نه در جایی دیگر ؟

خوب من چون ایرانی هستم ، می توانستم این فیلم را در جزایر خلیج فارس هم بسازم ولی در آنجا باید اول فیلم نامه ام را تصویب می کردم که این موضوع همیشه سد راه من بوده، در وزارت فرهنگ و بنیاد فارابی به من گفتند که اگر اینجوری فیلم نامه می نویسی، اصلا ننویس. لذا من هم تصمیم گرفتم در جایی کار بکنم که نیازی به تصویب و کنترل های دولتی نداشته باشم.

جانان بازیگر فیلم شما، سرزمین خودش را رها می کند و به جایی دیگر می رود تا معنی زندگی و معنای بودن را بیابد، آیا به نظر شما در کشور دیگری هم امکان دارد که چنین افرادی پیدا بشوند و سرزمین خودشان را ترک بکنند؟

بله، این موضوع همیشه در تاریخ وجود داشته و دارد، در کشور ما اصلا به شکل یک چاره اندیشیده شده. در کشور شما هم نباید فراموش بکنیم که در دوران های بحرانی بوده اند افرادی که کشورشان را ترک کرده اند. در همین جزیره ای که ما فیلمبرداری می کردیم چند خانم و آقای آلمانی بودند که در آنجا زندگی می کردند.

شما به هنگام کار کردن با یلنا کونتز یا پانوس فرونتیوس متکی به بازیگری  و استعداد بازیگری آنها بودید یا اینکه عوامل دیگری هم برایتان اهمیت داشت که آنها را انتخاب کردید؟

جالب است برایتان بگویم وقتی که برای چندمین بار با یلنا کونتز صحبت می کردم و در پی گرفتن توافق از ایشان بودم، روزی خلاصه داستان را برایشان تعریف کردم. ناگهان ایشان ذوق زده شد و گفت، اتفاقا من یک خاله دارم که برای تفریح به جزیره رودس در یونان رفت و در آنجا عاشق یک مرد یونانی شد و دیگر هرگز باز نگشت. و این موضوع خیلی کمک زیادی به من کرد چون ایشان با داستان خیلی احساس نزدیک می کرد. در مورد آقای پانوس فرونتیوس نیز تقریبا ایشان خودشان یک نیمچه فیلسوف یونانی است که تا کنون چندین بار به ایران سفر کرده و علاقه خاصی هم به فرهنگ ایران دارد.

در فیلم یکبار زندگی، جانان که دختری جوان است عاشق فیلسوفی می شود که بیش از دو قرن پیش زندگی می کرده و او با عقاید سقراط در مورد زندگی و معنای بودن آشنا می شود و در پایان هم شما به عنوان نویسنده معنای زندگی و معنی بودن را همانگونه که در فیلم هست تایید می کنید؟

ببینید اینکه این رابطه یک رابطه خیالی هست و سقراط زنده شده است، نه اصلا اینگونه نیست. سقراط نامی کاملا معمولی در یونان است که به احترام سقراط فیلسوف در یونان فراون است. ولی آیا من خودم چنین نظراتی که در فیلم مطرح می شود را تایید می کنم یا نه، بله باید بگویم که حتما تایید می کنم. من با تحقیقاتی که در ادبیات کهن ایران و کتاب های فلسفه داشته ام به این نتیجه رسیده ام که هستی از چهار عنصر تشکیل نشده. بلکه هستی از سه عنصر تشکیل شده است. عنصر چهارم که آتش باشد بوسیله انسان ها ساخته شده و فرضیه ای غلط است. درون کره زمین آتش است، پس آتش که از سنگ و خاک بوجود می آید نمی تواند یک عنصر محسوب بشود. سیاه و یا سفید دیدن نیز نتیجه نور دادن به یک شیئ از یک جهت خاص است. اگر جای منبع نوری را تغییر بدهید، بخشی دیگر در سایه قرار می گیرد.

فیلم یکبار زندگی نه تنها بوسیله بازی بسیار خوب بازیگران به پیش برده می  شود بلکه تصاویر بسیار زیبا و تاثیر گذار و همچنین دیالوگ ها و موسیقی بسیار خوب فضای ایده آل و جذابی درست کرده، آیا به نظر شما این هم آهنگی باعث تاثیر گذاری بیشتر شده است؟

خوب این نظر لطف شماست. مسلما در ساختن یک فیلم تمام اجزا مهم هستند و همگی می باید در یک هارمونی و همنوازی شکل بگیرند.

چقدر طول کشید تا نام فیلم یکبار زندگی را انتخاب کنید، و چه معنایی برای شما دارد؟

یکبار زندگی را ناگهان به یاد آوردم. و در واقع بر گرفته شده از شعر حکیم عمر خیام است. زندگی یکبار است و دوبار نیست و کسی هم تا کنون باز نگشته. این بازگشتی که در بودائیسم و یا سکولاریسم و یا همچون سیمرغ در کشور ما مطرح می شود را من به گونه یک دگردیسی مطرح می کنم و می بینم.

فیلم شما در جشنواره کشورهایی مثل هندوستان یا سنگاپور کاندیدای جایزه شده اند، آیا فکر می کنید در نقاط دیگری مثل اروپا هم امکان کاندیدا شدن و یا جایزه گرفتن دارد ؟

ببینید فیلم بالاخص اینگونه فیلم ها برای انسان ها و بدور از ملیت و نژاد و زبان و اینگونه مسایل ساخته میشود و جشنواره های دیگری هم بوده اند که فیلم را می خواسته اند. برای من در درجه اول دیده شدن فیلم اهمیت دارد و نه در کجا دیده بشود. مسلما در کشوری مثل هندوستان یا نپال و یا ژاپن که از منظر فرهنگی نزدیکی زیادی به موضوع فیلم دارد، این کار با استقبال بهتری روبرو می شود تا مثلا جشنواره برلین که بدنبال بزرگ کردن فیلم های سطحی برای مقاصد سیاسی است.

با پیش رفتن فیلمتان چه تجربه های تازه ای را می آموزید؟

 هیچ وقت تسلیم نشوم و ادامه بدهم.

آیا برای پروژه های بعدی باز هم یک فیلم با موضوع فلسفی را در برنامه دارید؟

نه، یک فیلم مستند ساده است که در منطقه کویری ایران ساخته خواهد شد.

آیا اکنون زمان مناسبی برای ساختن فیلم هایی با سوژه های معنوی است یا اینکه ده یا بیست و یا سی سال قبل بهتر بوده؟

به نوعی خلا در جهان سینما کاملا مشاهده می شود، بازار پر است از فیلم های بنجل حتی جشنواره هایی که قبلا از فیلم های معنوی حمایت می کردند، گرایشی به کارهای تجارتی پیدا کرده یا اینکه بدنبال لابی پروری هستند. من فکر می کنم کار پر ریسکی است که مخالف جهت آب حرکت کنید ولی من دل را به دریا زدم.

آیا بزودی شاهد نمایش فیلم تان در ایران خواهیم بود؟

متاسفانه وضعیت سینما در ایران دچار هرج و مرجی شده که پایانش مشخص نیست. سینمای بعد از انقلاب یک سینمای دولتی بوده و حالا در صدد راه اندازی سینمای خصوصی یا تولید خصوصی هستند ولی دست اندرکاران با پول های دولتی که می گرفته اند، عادت کرده اند و حاضر به تغییر و دگرگون کردن سیستم نیستند. لذا در آینده نزدیک بعید می دانم که فیلم نمایش داده بشود.

اما چنانچه گفتم این فیلم تاریخ مصرف ندارد و هر زمانی قابل نمایش است و من هم ناامید نیستم.

تشکر می کنم برای این گفتگو. ماریتا اوتلاوت.