کد خبر : 61570
» تاریخ انتشار : یکشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ - ۷:۳۵

جشن های ملی بهمنگان، سده و نوروز


دکتر محمّدرضا بیگدلی

۱ـ مدخل

از میان جشن‌های بی‌شمار مانند: فروردینگان، اردیبهشتگان، خوردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمنگان، اسفندارمه‌گان، جشن‌های گاهنبار و سده، جشن نوروز از همه‌ مهمّ‌تر و با تفصیل بیشتری برگزار می‌گشته است.۱ امّا نخست، لازم می‌آید به معانی دو واژه «جشن»، «بهمن» و «فروهر» اشاره‌ای شود.

۲ـ واژه و مفهوم جشن

«جشن» واژه‌ای است بسیار کهن که بار گرانی از معانی و سنت‌های دیرین را به دوش دارد. این واژه از ریشه‌ی «یز» (Yaz) ویسنای اوستایی (در سانسکریت «یج» و در فرس هخامنشی «ید» (Yad) و در پهلوی از یشتن) مشتق شده که به معنی ستایش کردن است.۲

بنابراین، واژه‌ی جشن که امروزه به جای عید و ایام خوشی به کار می‌رود، در قدیم برای اطلاق به مراسمی به کار می‌رفت که آیین‌های دینی را با سرور و شادمانی توأمان می‌ساخت. به عبارت دیگر، جشن یعنی ستایش و پرستش دینی همراه با سرور و شادمانی.

۳ـ واژه و مفهوم بهمن

واژه‌ی بهمن را در اوستا «وهومنه Vahou Meneh» و در زبان پهلوی «وهومن Vahou Mene» و در زبان پارسی «وهمن و بهمن Bahmane، Vahmane» می‌گویند. این واژه مرکب است از دو جزء (وهو ـ و ـ منه) که جزء اوّل به معنی خوب و نیک و به اصطلاح امروزی همان «وَهْ ـ و ـ بَهْ» یعنی پسندیده و خوب است و جزو دوّم «من» یعنی اندیشه و تدبیر و فراست و منش است.

بنابراین وقتی که این دو جزء با هم ترکیب شوند، معنی تحت‌اللفظی آن می‌شود نیک‌نهاد ـ بِهْ منش ـ پاک سرشت. پس کلمه‌ی بهمن و بهمن‌ماه، عبارت خواهد بود از ماه نیک و پاک.

ایرانیان و پارسیان باستان و مقیم هند، روزهای ۲، ۱۲، ۱۴ و ۲۱ بهمن‌ماه را به روزهای (بنر) می‌خوانند و در این روزها از برای پیروان آیین زرتشت، سر بریدن حیوانات و خوردن گوشت ممنوع شده است.

۴ـ جشن‌های بهمن‌ماه

و امّا جشن‌هایی که در ماه بهمن معمول و برگزار می‌شود عبارتند از:

۴ـ۱ـ جشن بهمنگان یا بهمنچه

جشن بهمنچه که در روز دوّم بهمن‌ماه معمول بوده، به مناسبت هم‌نام بودن روز با ماه، گرفته می‌شود. در باره‌ی این جشن افسانه‌ها و روایت‌های بسیاری نقل شده است، ولی مطمئن‌ترین سندی که در این باب در دست است، نوشته‌های «ابوریحان بیرونی» است که در کتاب «التفهیم» می‌نویسد:

«به‌طوری که تحقیق شده است، بهمن نام گیاهی هم هست که اکنون در خوزستان و در اطراف دشت میشان می‌روید. زرتشتیان در روز جشن بهمنچه، این گیاه را با شیر مخلوط نموده، می‌خورده‌اند.»

فرخی سیستانی راجع به جشن بهمنچه قصیده‌ای غرا دارد که ما در این مقاله فقط به آوردن یک بیت آن اشاره می‌کنیم:

فرخش باد و خداوندش فرخنده کُناد

عـید فرخنده بهمنچه و هم بهمن‌ماه

۴ـ۲ـ جشن سده

سده، جشن ملوک نامدار است      ز افریدون و از جم یادگار است

سده، واژه‌ای فارسی است. در پهلوی باید به شکلی از این اشکال: ست Sat، ستگ Satag، سذک Sadhag و یا سد Sadh بوده باشد. در عربی به‌صورت سذق یا سدق کتابت و تلفظ می‌شود. معمولاً واژه‌هایی که از فارسی میانه به فارسی جدید درآمده و به های غیرملفوظ ختم می‌شود، در اصل به حرف «گ» یا «ک» تمام می‌شده است. همچنین حرف «ت» در پهلوی در فارسی جدید به «و» و در عربی به «ذ» تبدیل می‌شود. در فارسی میانه و فارسی باستان و اوستا، به‌هر حال واژه‌ی «ست Sate» به معنی عدد سد می‌باشد، چنان‌که در فارسی نیز سده به معنی سد سال در برابر قرن به کار می‌رود.

مطالب پیشنهادی:  گلایه های تلخ همسر آزاده نامداری

امّا وجه تسمیه‌ی این جشن، یعنی جشن سده، کدام است و چیست؟

یک رشته از تأویلات و انگیزه‌ها به همان عدد سد می‌رسد و مربوط است به موقعیت‌های فصلی. در دورانی، ایرانیان سال را به دو فصل تقسیم می‌کردند. تابستان بزرگ ( = هم Hama) که هفت ماه بود، از آغاز فروردین تا پایان مهرماه؛ و زمستان بزرگ ( = زین Zayana) که از اوّل آبان‌ماه شروع و به پایان اسفندماه می‌رسید و بعضی پنجه را نیز در این پنج ماه به‌شمار می‌آوردند که مجموعاً یک سد و پنجاه روز می‌شد.

گویند چون سه روز از زمستان سپری می‌شد، ایرانیان جشن سده را برپا می‌کردند، چون بر آن بودند که اوج و شدّت سرما سپری شده و این پدیده‌ی نابسامانی و سکون که از کردار اهریمن است، توان و نیرویش رو به زوال و کاستی است. پس همگان در دشت و صحرا گرد آمده و تلی بزرگ از خار و خاشاک و هیزم فراهم آورده و با فرا رسیدن شب، می‌افروختند. شادی و پایکوبی و سرود ویژه‌ی آتش را ترنّم می‌کردند و معتقد بودند که این جلوه‌گاه و فروغ اهورایی، بازمانده‌های سرما را نابود می‌سازد.

چنان‌که در نقل داستان هوشنگ شاه پیشدادی و نسبت دادن جشن سده در روایت فردوسی آمده است که با عدّه‌ای که در معیت وی بودند، از کوهی عبور می‌کردند. ناگاه ماری بزرگ پدیدار شد که به سوی هوشنگ و همراهانش حمله‌ور گردید و هوشنگ سنگی را برداشت و به طرف مار انداخت تا مار را هلاک کند. از قضا، سنگ به مار نخورد و بر سنگ دیگری اصابت کرد و شراره‌ای از تصادم دو سنگ برخاست و مار را هلاک ساخت.

فردوسی در این باره، یعنی پیدایش آتش به وسیله‌ی هوشنگ پیشدادی چنین سروده است:

بگـــــــــفتا فروغی‌ست آن ایزدی       پـــرستید باید اگـــــــــر بخردی

شب آمد برافروخت آتش چو کـــوه        همـــــــان شاه در گرد آن با گروه

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد       (ســــده) نام آن جشن فرخنده کـرد

ز هـــــوشنگ ماند این سده یادگار       بسی باد چـــــــون او دگر شـهریار

مرحوم مجدالاسلام کرمانی که یکی از افراد دانشمند و از مردان بنام آزادی‌خواه و از مجاهدین صدر مشروطیت بوده است، درباره‌ی جشن سده چنین سروده است:

شد موسم جشن سده، ساقی بیا و می بده

وز آب آتش‌سان رسان ما را به نار موقده

بر ما خدا از مکرمت، فرموده آتش مرحمت

کاین نار پر نور و صفا دارد هزاران فایده

زیـن آخـشیج پربها، زین نعمت نقمت‌نما

روشن شده تاریک‌‌ها ظلمت شده آتشکده

هـان ای نـگار مهوشم، آبی بزن بر آتشم

کن با چنین آبی خوشم همچون یهود از مائده

در همچو روزی محترم، در همچو جشنی محتشم

باید شمردن مغتنم، برخیز ما را می بده

روزی خوش و دلکش بود چون گفت‌وگو زآتش بود

آبی چو آتش خوش بود مخصوص در آتشکده

در زندگانی هر کسی محتاج او باشد بسی

بر مردگان هم بیشتر سکنای جاویدان شده

بوده مرا زین بیشتر فرزانگان جد و پدر

من هستم آن‌ها را پسر کو بوده‌اند این ماجده

بس شمع‌ها افروختم تا دانشی آموختم

نک از همین غم سوختم دانش به مــن آتش زده

(مجد) این‌چنین گــوید سخن اندر خور هر انجمن

بهتر از استادان فن دارای چندین قاعده

۵ ـ جشن نوروز: بازگشت فروهر از ۲۵ اسفند تا ۵ فروردین

به باور ایرانیان پیش از اسلام، فروهر Fravahr یکی از نیروهای مقدّس و نامرئی است که از عالم ارواح به جسم انسان دمیده شده و پس از مرگ هم کسی را که به وی تعلق داشته، از یاد نمی‌برد و با وی قطع رابطه نمی‌نماید، بلکه هر سال یک بار به مدّت ده شبانه روز، از بیست و پنجم اسفندماه تا پنجم فروردین ماه سال جدید که روز آفرینش دانسته شده فروهر همه‌ی درگذشتگان به‌طور دسته‌جمعی بر زمین آیند و به یُمن قدوم آنان است که گیاه می‌روید، شکوفه و گل و سبزه پدیدار می‌شوند و جویباران پرآب و نسیم بهاری وزیدن می‌گیرد از این روی پنج روز آخر و پنج روز اوّل و پنج سال پارسی ویژه یادآوری درگذشتگان است. در اینجا برای روشن‌تر شدن موضوع، ناگزیر به یک سنّت دیگر که به گاه‌شماری پارسی مربوط است و رابطه‌ای با نوروز و فروهرها دارد اشاره کرده، می‌گذریم:

مطالب پیشنهادی:  پایتخت ۷، اسیر دستمزدهای نجومی

بنابر باور ایرانیان باستان، آفرینش جهان با تمام هستی، در مدّت یک سال و در شش نوبت انجام شد. بدین ترتیب که: در چهل و پنجمین روز بعد از نوروز، آسمان و ستارگان آفریده شد. در یکصد و پنجمین روز پس از نوروز، آب آفریده شد. در یکصد و هشتادمین روز پس از نوروز، زمین آفریده شد. در دویست و دهمین روز از گذشت نوروز، رُستنی‌ها آفریده شد. در دویست و نودمین روز سال، جانداران پدیدار گشتند و بالاخره در نوبت ششم، در سیصد و شصت و پنجمین روز پس از نوروز، انسان آفریده شد.

چون با آفرینش انسان کار خلقت به رسایی و کمال گرایید، از این‌روی، به پاس این داده‌ی خدایی، جشن و شادی مقرّر گشته است. نه تنها این جشن و شادی را به زندگان ارزانی داشته‌اند، بلکه برای روان فروهر درگذشتگان نیز در این جشن‌ها سهمی بزرگ قائل شده‌اند، تا آنجا که جشن نوروز را جشن فروردین نیز خوانده‌اند. در این روزها، فروها در قالب نامرئی، در شادی و خوشی اعضای خانواده شرکت می‌جویند و ده شبانه‌روز مهمان خانواده‌ی سابق خود می‌گردند. در این روزها، باید خانه پاک باشد، میان افراد خانواده و خویشاوندان رامش و سازش استوار باشد، جامه‌ی نو تن کرده باشند و در سفره‌ی نوروزی خوردنی‌های الوان نهند. اگر غیر از این شود و خانه پرکینه و پراندوه و غم باشد، مهمانان آسمانی دیری نمی‌پایند و ناخشنود از میان اعضای خانواده بر جوار قدسی اهورا برمی‌گردند و در این صورت برکت و رامش خاندان در سال جدید از زمینیان بازداشته می‌شود. امّا اگر خاندان را شاد و خرّم یابند، پس از پایان ده شبانه‌روز، شادمان به عالم بالا و جهان ملکوتی بازگشته، از درگاه ایزدی برای بازماندگان خود طلب آمرزش و برکت و سعادت و شادکامی می‌نمایند. از این روست که ایرانیان پیوسته در آستانه نوروز، خانه می‌آرایند، رخت نو می‌پوشند و به دیدار یکدیگر می‌شتابند.

۶ ـ وجه تسمیه نوروز

درباره‌ی پیدایش نوروز، تاریخ‌نویسان قدیم قول‌های گوناگونی ذکر کرده‌اند و بیشتر آن‌ها نوروز را به جمشید جم۴، چهارمین شهریار سلسله پیشدادی منسوب داشته‌اند به همین سبب به نوروز، نوروز جمشیدی گفته می‌شود. فردوسی که بدون شک مواد شاهنامه خویش را از خداینامک و دیگر منابع پهلوی برگرفته است، اندر پادشاهی جمشید گوید: جمشید پس از یک سلسله اصلاحات اجتماعی، بر تخت زرینی نشست و فاصله‌ی بین دماوند تا بابل را یک روزه پیمود و آن روز، اوّلین روز (روز هرمز) از فروردین ماه بود، چون مردم این شگفتی را از وی بدیدند، جشن گرفتند و آن روز را روز نو (نوروز) خواندند:

مطالب پیشنهادی:  نان فراسودمند با قابلیت ارتقاء سلامت

به جمشید بر گوهر افشاندند      مرآن روز را روز نو خواندند

ســـرِ سال نو هرمز فرودین     برآسوده از رنج روی زمین۵

چنین جشن فرخ از آن روزگار    بماناد از آن خسروان یادگـار

در متون کهن ایرانی، برای نوروز علّت‌های وجودی بسیاری ذکر شده است که هر یک ویژگی خاص خود را داراست. حکیم عمر خیام، دانشمند، شاعر و ریاضی‌دان نامی نیشابور، در رساله‌ی «نوروزنامه»‌ی خود علّت وجودی نوروز را چنین بیان داشته است: «سبب نام نهادن نوروز، آن بوده است که آفتاب در سیصد و شصت و پنج شبانه‌روز و ربعی، به اوّل دقیقه حمل» بازآید، و چون جمشید آن روز را دریافت، نوروز نام نهاد و عجم دریافتند و از بهر بزرگداشت آفتاب، آن را نشانه کردند و آن روز را جشن ساختند و عالمیان را خبر دادند تا همگان آن را دریابند و آن تاریخ را نگاه دارند. بر پادشاهان است که آیین و رسم گذشتگان به‌جای آورند، از بهر مبارکی و بهر تاریخ و خرّمی کردن در آغاز سال. هر که در روز نوروز جشن کند و به خرّمی پیوندد ـ تا نوروز دیگر ـ عمر در شادی گذراند و این تجربت را حکما برای شهریاران کرده‌اند…»۶

نوروز یکی از جشن‌های ملّی ـ مذهبی ماست. بی‌اعتنایی نسبت به آن، بریدن از خاندان و گسستن از هویّت میهنی است. نوعی خاکساری و رستاخیز عاشقانه در راه دفع سخت‌گیری‌ها و تعصّبات کور، و شرح و تفسیر عشق و آزادی و عدالت اجتماعی ـ اقتصادی است. حکمت نوروز را قرن‌ها بیش از این مولوی بزرگ به ساده‌ترین وجه شرح داده است:

سال‌هـــا تو سنگ بودی دلخراش

آزمـــون را یک زمانی خاک باش

از بهـاران کی شود سرسبز سنگ؟

خاک شو، تا گل بروئی، رنگ‌رنگ

ملّت و دولت ترکیه، و برخی از کشورهای هم‌جوار، نوروز ما را روز ملّی در جامعه‌ی خود اعلام کرده‌اند و سازمان ملل متّحد روز اوّل نوروز را روز نجات زمین تعیین کرده است. این آزمون بر همگان مبارک باد، که از هر سو به تعریف و تحلیل آن برآییم، صدق و صحّت تاریخی آن آشکارتر می‌شود.

پس ما نیز هم‌نفس با همه‌ی هستی هَمْ‌دعا می‌شویم، و به امید سرآغاز سالی بهتر از گذشته، هم‌سو و هم‌صدا زمزمه می‌کنیم:

یا مقلب‌القلوب و الابصار! یا مدبّر اللیل و النهار! یا محوّل الحول و الاحوال! حوّل حالنا الی احسن الحال

و دعا و آرزو می‌کنیم:

که حاکمیّت و تمامیّت ارضی ایران حفظ گردد،

که اجاق هیچ کومه‌ای خاموش نماند،

که هیچ دلی مضطرب، هیچ دیده‌ای گریان، هیچ لبی بی‌خنده و هیچ دستی بی‌یاور نباشد.

که هیچ سفره‌ای تهی، هیچ صحبتی بی‌شوق و هیچ کانونی خاموش و سرد و مغموم نباشد.

که اگر غمی هست، شریک هم باشیم، و اگر شادمانی اندکی… هم از آنِ همگان باشد.

که هیچ کودکی در این میهن بزرگ، سرِ گرسنه و در خیابان میان کارتون‌ها و بر خشت خواب نگذارد.

پرودگارا، امید را از ملّت ما مگیر، امید آن داریم که سال نو را سال رضایت و آسایش و آرامش نسبی برای همگان بیابیم. امید آن داریم که سال نو را سال رعایت قانون، آزادی بیان و اعتماد عمومی و باور عملی به عدالت اقتصادی ـ اجتماعی بنامیم.

آسمان شو، ابر شو، باران ببار     ناودان بارش کند، نبود بکــار

 آب باران باغ صد رنگ آورد              ناودان، همسایه در جنگ آورد

پی‌نوشت‌ها

۱ـ در خصوص جشن‌های یاد شده و تفصیل برگزاری هر یک از آن‌ها رجوع شود به آثار الباقیه، تألیف ابوریحان بیرونی، ترجمه‌ی اکبر داناسرشت، ص ۲۸۰ به بعد.

۲ـ پورداود، ابراهیم، یسنا، جلد اوّل، ص ۲۴.

۳ـ همو، ایران‌ امروز، سال سوّم، شماره‌ی ۱، فروردین ۱۳۲۰، ص ۷، مقاله‌ی فروردین.

۴ـ جم به گفته‌ی گات‌ها «ییم» با صفت (خشئت Xshaeta) به معنی روشنی و فروغ و درخشندگی آمده است. بنابراین جمشید، یعنی جم درخشان و نورانی، چنان‌که خود (آفتاب) با صفت «شید = درخشان» امروزه خورشید یعنی خور درخشان یاد می‌گردد. (یادداشت‌های گات‌ها، استاد پورداود)، ص ۴۲۵.

۵ـ برای نسخه‌ی بدل ر. ک. مقاله‌ی سیّد حسن امین در همین شماره با عنوان «نوروز، جشن طبیعت و هویّت ملّی».

۶ ـ نوروزنامه، منسوب به عمرخیام، به کوشش علی حصوری، طهوری، ص ۱۱.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.