• تاریخ : چهارشنبه - ۱۶ - آذر - ۱۴۰۱
  • ساعت :

    تقابل مولف و ناشر معضل چاپ کتاب!

    چرا نویسندگی نمی تواند به عنوان شغل مجزا برای شخص تعریف شود ، اما در مقابل آن هر روز انتشارات جدیدی مجوز تاسیس میگیرد؟

    مگر نه اینکه کتابی که انتشارات را پولدار میکند ، همان کتابی است که نویسنده ها نوشته اند؟ چطور می شود که تقریبا هیچ نویسنده ای به ثبات مالی از محل درآمد فروش کتابش نمیرسد؟ پاسخ از چند دیدگاه قابل بررسی است . اول اینکه درصد قرارداد نویسنده ها، چیزی بین شش تا پانزده در صد از مبلغ پشت جلد کتاب میباشد. که با حساب تعداد معمول پانصد تا هزار جلد در چاپ اول ، مبلغ قابل توجهی نخواهد بود و عموما نویسنده چشم به استقبال از کتاب و چاپهای بعدی آن دارد . اما آنچه که برخی از انتشارات متاسفانه مبادرت به انجام آن می کنند این است که از کتاب مورد نظر حتی در چاپ اول هم بیش از تعداد قرار داد و چیزی حدود دوهزار تا دو هزار و دویست جلد چاپ میکنند و این اتفاق از چشم نویسنده پنهان می ماند. در چاپهای بعدی هم تقریبا همین اتفاق می افتد و همواره نویسنده مبلغی بسیار پایین تر از حق واقعی خود دریافت می کند.

    از طرفی اگر استقبال مخاطب از کتاب خوب باشد ، این اتفاق در تیراژ بالاتر هم می افتد و گاه تا پنج هزار جلد از کتابی در تیراژ های بعدی تولید میشود که باز نویسنده در بهترین حالت ،همان در صد قرار داد از شمارگان هزار تایی پشت جلد را دریافت میکند. حتی گاه پیش می آید که یک نوبت چاپ به طور زیر زمینی چند بار به بازار می آید و باز هم مولف از آن بیخبر است. این چرخه را همین جا نگه میداریم و ماجرا را از جنبه دیگری بررسی میکنیم.

    چاپهای زیر زمینی و افست کتابهای پر فروش

    تا اینجا هر چه بود بین نویسنده و انتشارات اتقاف می افتاد. اما اگر کتابی با استقبال خوب مخاطب مواجه شود ، چاپخانه ها و پخش های زیر زمینی بی کار نمی نشینند و اقدام به چاپ افست آن کتاب میکنند. فقط کافیست کتاب افست چاپ شده را با قیمتی کمی پایین تر از قیمت اصلی آن به دست کتابفروشی ها یا مراکز پخش برسانند . البته تفاوت در کیفیت کتاب اصلی و کتاب افست، بسیار بارز است . منتها مخاطب خیلی خود را وارد ماجرا نمیکند و از آنجایی که محتوای کتاب اصلی و افست تفاوتی ندارد، ترجیح میدهدکتاب را افست، اما به قیمت پایین تر خریداری کند .

    در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که هنوز هم هستند  انتشاراتی که خود را وارد این چرخه مافیای کتاب نمی کنند و بر مدار صداقت با مولف تا میکنند .

    چاپ افست کتابهای بدون نویسنده و مترجم

    تا حدودی در مورد کتابهایی که نویسنده مشخص و حاضر دارند صحبت کردیم. اما نوعی دیگر از نویسنده ها یا مترجم ها هستند که یا در قید حیات نمیباشند، و یا ساکن ایران نیستند و عموما دستشان به جایی بند نیست. چاپ افست این کتابها بیداد میکند. مخصوصا کتابهایی که نویسنده یا مترجم آنها در قید حیات نمیباشند، لقمه مناسبی برای قاچاقچیان کتاب است . شما وارد اولین کتابفروشی سر راهتان بشوید و از کتابهای ترجمه آرش حجازی، کتابهای سیمین دانشور، جلال آل احمد، احمد محمود ، عباس معروفی  … و بسیاری از نویسندگان و مترجمان دیگر کتابی بخواهید . تقریبا در اکثر موارد با نسخه چاپ افست آنها مواجه میشوید . نسخه هایی که درآمد حاصل از آن به جیب دلال های کتاب میرود.آن هم دلال هایی که هیچ سر رشته ای از ادبیات ندارند و تنها به چشم تجارت به آن نگاه میکنند. در این مورد از مافیا، خالق یا مترجم اثر به راحتی از چرخه حذف میشود .

    حالا بماند که به تازگی با وجود چاپهای دیجیتال ، شاید بشود گفت که کار راحت تر ، اما نادیده گرفتن مولف بسیار بیشتر شده است. چاپ های دیجیتال ارزان تر ، با ضایعات کمتر ، و در هر تعدادی که مورد نظر ناشر یا مولف باشد قابل استفاده است. به گونه ای که میشود جلوی ضرر احتمالی انتشارات را از چاپ های هزار تایی و فروش نرفتن کتابها گرفت.

    آمار ناشر های فعال و کتابهای چاپ شده

    تقریبا هیچ منبع رسمی برای پیدا کردن تعداد ناشران فعال پیدا نکردم . تنها یک نمودار از سامانه آمار و اطلاعات در سایت فرهنگ و هنر از سال ۱۳۹۱ موجود بود که نشان میداد رقمی نزدیک به چهار هزار ناشر فعال در آن سال وجود داشته است . با توجه به سیر صعودی ناشران در آمار ده ساله آن سازمان _ از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۹۱_ ، بنابراین در حال حاضر باید بیش از این تعداد ناشر فعال داشته باشیم. تعداد کتابهای منتشر شده، از سوی خانه کتاب در سال ۱۳۹۴ هشتاد هزار جلد کتاب عنوان شد. این آمار باعث میشود به حرف ناشرانی که اعتقاد دارند بازار کتاب رکود داشته و کسی این روزها کتاب نمی خواند کمی شک کنیم. ناشران مدام مینالند که کتابها فروش نمیروند و آنها با چاپ هر کتاب متحمل ضرر میشوند. اما چرا با این همه حجم ضرر انتشارات خود را تعطیل نمیکنند و دنبال کار دیگری نمیروند؟

    قوانین موجود ، حامی مولفان نیست. تقریبا هیچ نویسنده ای ، اگر در مافیای این روند ورود پیدا نکند ، به سود دهی مالی نخواهد رسید. درآمد داشتن ، خود انگیزه ای برای نوشتن و خاطری آسوده از بابت ارتزاق را به همراه دارد. نویسندگان بیمه نیستند. بازنشستگی ندارد. و باور کنید مردم کتاب میخوانند. به خودتان نگاه کنید.  در شهری آرمانی ، در چنین حالتی یا ناشران از سر صدق وارد می شوند؛ و یا نویسندگان همراه هم دست از انتشار کتابهایشان برمیدارند تا قوانین مناسبی در جهت حمایت از آنها تصویب شود.

    نمیدانم آمار سرانه مطالعه را چه کسی و با چه معیاری سنجیده. چرا کسی از من و اطرافیانم نپرسیده که مثلا در روز چقدر کتاب میخوانید؟ فقط رقم های ناامید کننده آمار را میشنویم. اما اعتقاد دارم که این وسط یک چیز سر جایش نیست.  یک چیز که دودش فقط به چشم نویسنده ها میرود. نویسنده هایی که به هر حال دست از قلم نمیکشند. که در هر شرایطی خود را موظف به انتقال دانش و آگاهی خود به مخاطبانشان می داند.

    امید که یک روز هر چیز در جای درست خود قرار بگیرد.

    ارسال دیدگاه

    در انتظار بررسی : 0

    ارسال دیدگاه

    ×

    از ارسال دیدگاه مطمئن هستید؟

    قوانین ارسال دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.