به قلم: جبار آذین

پایگاه خبری نمانامه: توجه به فیلمنامه نویسان و فیلمنامه نویسی ،با آنکه از ارکان اصلی تولید فیلم های سینمایی و مجموعه ها و فیلم های تلویزیونی محسوب می شوند، ولی پیوسته در معرض انواع آزارها، بی عدالتی ها، سرقت ها، زدوبند ها، بدقولی ها و بی احترامی های گروهی از کاسبکان بدون فرهنگ و شخصیت سینما و سیما قرار دارند، امری ضروری و حیاتی و قابل احترام است. فیلمنامه نویسان فراوانی رامی شناسیم که بارهامورد ظلم جماعتی از به اصطلاح تهیه کنندگان سینما و تلویزیون قرار گرفته و ماه ها و حتا سال ها برای دریافت دستمزدهای خود، سرگردان شده اند. از همین رو، اقدام کانون فیلمنامه نویسان در ارایه طرح دریافت کمیت دستمزد فیلمنامه نویسان در سینما و سیما قابل توجه است. بااین همه، چند مساله مهم، هاله ای ازابهام پیرامون اقدام یادشده تنیده است. به گونه ای که نمی شود، هیچگونه ضمانتی برای اجرایی شدن آن واحقاق حق فیلمنامه نویسان که ستونهای اصلی تولید فیلم و سریال در سینما و تلویزیون هستند، متذکر شد. چرا که، کانون مورد بحث، باآنکه خود چندان هم بدون مساله وحاشیه نیست،ازصنوف وابسته به خانه سیاسی و تجاری و مافیازده سینما است. خانه ای که روزگاری بنابود خانه وماوای صنفی و فرهنگی سینماگران باشد وازاهالی سینماحمایت کند،امابه دلیل سلطه باندهای انحرافی برآن وکج روی هایش،ازمسیر خودخارج و اکنون به ویرانکده ای تبدیل شده که سینما وسینما گرو حق و حقوق آن ها و فرهنگ جامعه را، قربانی سیاست و تجارت و رفاقت کرده است. به همین دلیل، اولین مانع اجرایی شدن تصمیم و اقدام کانون فیلمنامه نویسان، خود خانه درحال فروپاشی سینما است. بر فرض چنانچه کانون بتواندازاین مانع و سد عظما عبورکند، تازه در دام اقسام گروه ها و باندهای مافیایی و پولشویان و اسپانسرنماهایی که به غلط و با پول، کارت تهیه کنندگی گرفته اند، افتاده و فیلمنامه نویسان در مسلخ زرو زور و تزویرگرفتارمی شوند. در خوان های بعد، این اتفاق ها در شکل و شمایل بدتر در تلویزیون رخ می دهد و به رغم معین شدن دستمزدها، بازیها رقم خورده و باز همان آش و کاسه می شودکه بود.مشکل اساسی دراین ارتباط، موجودیت وعملکرد سینما، شفاف و مشخص نبودن جایگاه سینما و صنوف سینمایی در قانون و صنعت وملی نبودن سینما است. گرچه اگر قانونی هم وجود داشت، آقایان و منافعداران مانندرفقای سیاسی خودآن رادورمی زدند. درهرحال چنین طرحی به ضمانت های اجرایی نیازمند است. آیا در سینمای قبیله ای و ملوک الطوایفی کنونی ایران، چنین تضمینی می تواند حیات یابد، یا به زودی این طرح هم بسان دیگر طرح ها در مسیر انحراف و انحصار افتاده و تبدیل به کاریکاتوری شده و بر سینه خالکوب دیوار خانه سینمای ویران، میخکوب می شود!