امروز

جمعه, ۳۱ شهریور , ۱۳۹۶

  ساعت

۲۰:۳۴ بعد از ظهر

سایز متن   /

 

 

خدا مادر بزرگم را رحمت کند هر وقت ما بد غذا میخوردیم یا پرخوری میکردیم و بقولی چیزی سر دلمان را میگرفت اول یک لیوان خاکشیر نبات بما میداد اگر خوب میشدیم که هیچ اما اگر افاقه نمیکرد و آن چیزهای ناجور همچنان سر دلمان مانده بود میرفت خانه باغ و یک شیشه عرق کلپوره دو آتشه با خودش میاورد ….وقتی هم مشغول انجام کاری بود مطلقا حرف نمیزد ..در سکوت و آرامش می نشست کارش را انجام میداد و بعد حاصل کارش دارویی معجونی چیزی بود که معجزه میکرد .وقتی هم که میدید دل ما با ناز و نوازش و شربت خاکشیر و نبات حاضر به مداوا و درمان نمیشود از راهکار دوم استفاده میکرد ….چشمتان روز بد نبیند و خدا نصیب گرگ بیابان نکند …اسمش راهکار دوم بود ..نه راهکار اول و آخر بود …خودش هم غش میرفت از خنده و با آن لپ های گونگولی قرمز رنگ و دو طره گیسویی که دو طرف صورتش همیشه بیرون از چارقدش میگذاشت می خندید و میگفت :حالا که حرف حساب ،ناز و نواز حالیش نیست من حالیش مبکنم که دنیا دست کیه …بیا ننو …بیا این لبوان شربت دیگه آبه رو آتیش …و همیشه یک دستش را دور گردن ما حلقه مبکرد و لیوان را هم به دست ما نمبداد و همبنکه ما کمی دهانمان را باز میکردیم همان دستش را که دور گردنمان حلقه کرده بود مبگذاشت زیر چانه و بیخ گلویمان و با دست دیگرش لیوان شربت را در دهان ما خالی میکرد ….ما از این شربت که نه زهر هلاهل تا بیخ گلو و چشمان و تمام وجودمان میسوخت راه فراری نداشتیم با دست چپ یک فشار کوچک به بناگوشمان و با دست دبگر هری لبوان تا ته حلقمان خالی میشد ….زهر مار و هلاهل و آب جگر زلیخا والله اسمی دارد….ما که مثل مرغ سر کنده بال بال میزدیم و هی زور به دلمان میاوردیم که این داروی تلخ و کشنده را یکجوری از وجودمان بیرون بریزیم …اما در یک نقشه حساب شده دقیق و کاملا از پیش طراحی شده بسوی مادر میدویدیم و از بی بی گله و شکایت که بما گعته شربت اما زهر تریاق بما داده است …مادر هم اشکهایمان را پاک میکرد و دلداری میداد که ابن حرفها چیه ؟بی بی که عاشق توست …الان که از شر ابن ورم خوراکیهایی که کردی سر دلت را گرفتند خلاص شدی میفهمی بی بی جان چقدر دوستت داره …اینهمه راه رفته عرق کلپوره و مور پرزو و زنیان برات آورده که حالت خوب بشه عزیزم ..خداوند بی بی ما را و همه مادر بزرگهای سفرکرده را رحمت کند به ساعتی نمبکشید که هر چه سر دلمان مانده بود از بین میرفت و دیگر چیزی توی دلمان نبود که ناراحتمان کند ….این روزها هم که سریال تلویزبونی گسل از شبکه یک سیما در حال پخش است خیلی یاد بی بی خدا بیامرز کردم که کاش بود و همان راهکار را در مورد صدا و سیما پیاده میکرد …آخر بک چیزی بد جور سر دل تلویزیون و گسل سازان را گرفته است …من اصلا و ابدا قصد نقد این سریال را ندارم …لا اقل الان نمبخواهم ابنکار را بکنم و وارد حوزه نقد فیلم نمیشوم …اما برابم ابن خود زنی بی سابقه عجیب است …هر چه هم فکر مبکنم چه عفده ای ،چه کینه ای در کار است بجایی نمیرسم ….؟!!البته معلومه که نه ..ابنطوری هم نمیشود الکی و کتره ای صدا و سیما بیاید چنبن سریالی برای ناز و نوازش دولتی ها بسازد ..حتما ابن دولتی ها … مجموعه پاستوری ها …یک کاری کرده اند سر دل صدا و سیما را گرفته است و خیلی هم ناجور گرفته … که آمده اند برای تحقیر مسئولین دولتی اینگونه سریالی روانه آنتن کرده باشند که نه تنها دولتی ها را بلکه هر کسیکه نام مسئول در این کشور دارد از فرط خجالت سرش را پایین بیندازد…. وقتی قائم مقام وزیر ابنگونه آدم شوت و مفلوکیست که محافظش هم آمده در خانه اش چشم ناپاکی مبکند تکلیف دیگران معلوم است ….صدا و سیما ورم خوراکی نکرده که رو دل کرده باشد …یعنی رو دل مال آدمیزاد است …نه …تلویزیون و ساختمان و دوربین و کرین و پبچ و مهره و مقامها و میزهایشان که رو دل نمیکنند .. اما هر چه هست یک چیزی سر دل سیما را گرفته است …دیشب اسدالله خان میگفت نه …واقعا ابن برادران سیما بیایند کج بشینند( اما قول دهند که) راست بگوبند …
اگر یک شبکه آنور آبی همین سریال گسل را ساخته بود …نه ..حتی به ابن تندی و ترشی و شوری هم نساخته بود و خیلی محترمانه تر و معقولتر هم ساخته بود الان فریاد واسلاما سرنداده بودید …و از واحدی مرکزی خبر گزارش پشت گزارش نمیرسید ؟خبرنگاران اینسو و آنسو و در این راهرو و آن واحد و آرشیو و کجا و کجا نمیدویدند ؟شبها تا ساعت دو بعد از نیمه شب پای میزهای تدوین کار نمبکردند که با عجله بدوند و گزارشهایشان را به ساعات خبری برسانند که: بار دیگر دست استکبار جهانی از آستین مزدوران ضد انقلاب خارج نشین بیرون آمد و یک مجموعه تلویزیونی را روانه ماهواره های شبکه سولاریس نمودند و در یک اقدام هماهنگ با ابادی داخلی و منطقه ای چهره مسئولین خدوم و زحمتکش ما را تحریف و حقایق دستگاههای اجرایی را وارونه جلوه داده و در یک اثر سبک و مبتذل خدمات و زحمات شبانه روزی را مسئولین را زیر سوال ببرند ..؟نه ..بواقع آیا چنبن نمبگفتید ؟رفتاری که در این سریال با بک مسئول مهم دولتی میشود بصورتیکه حتی یک لمپن بیسواد که حتی نمیتواند کلمات را به درستی ادا کند او را طوری تحقیر مبکند که بیننده دلش برای آن قائم مقام مفلوک وزیر میسوزد که ای بابا گناه دارد …قائم مقام وزیر است که باشد …جرم که نکرده …خانه اش هم استبجاری است و اهل خدا و پیغمبر هم هست و از هیچ رانت و خلافکاری هم استفاده نکرده است ….با ابنکه نه …از نظر سازندگان گسل همه دولتی ها محکوم به تحقیرند ….تمام صحنه ها و شوخیهای طراحی شده بصورت گل درشت و عجیبی نشان میدهد که فقط قصد تحقیر بوده است و بس …و گرنه موقعبت های کمیک در یک داستان طنز در جای خود باید باشند و بجای پیشبرد خط قصه ما بصورت متوالی در هر قسمت فقط چند صحنه از تحقیر و هجو معاون وزیر می بینیم و داستانی وجود ندارد …پدرش به او مبگوید :بچه …آبرو بر….و خواهرش او را ملوس و بیکارالدوله حیف نان میخواند ….
گفتم که نه اسدالله خان قصد نقد هنری دارد نه بنده حقیر ….فقط خواستیم چند مورد کوچک را ردیف کنبم که بگوییم گسل سازان عزیز…و سیمای مهربان ..بیننده ها حواسشان هست که سر دلتان را یک چیزی گرفته است …و اگر بی بی خدا بیامرز ما نیست و در جوار رحمت حق آرمیده ..ما که هستیم …عطاری خوب و با وجدان هم کم نیست شکر خدا ….برای رفع عقده سر دل چرا میلبارد میلیارد خرج گسل نمودید …میفرمودید ما خودمان با یک ده هزار تومانی ناقابل بهترین عرق کلپوره و مور پرزو و زنبان تهیه مبنمودیم و به اتفاق اسدالله خان در جام جم …یا هر نقطه دیگری دستمان را دور گردنتان حلقه میکردیم و بی آنکه دردی بکشید یا زجری را متحمل بشوید لیوان را در دهان مبارکتان خالی مبکردیم و یک قاشق هم شربت معده ..از همان شربت های سفید پشت بندش بشما میدادیم که اذیت نشوید ….کاری که بی بی خدا بیامرز ما اگر آنوقتها میکرد ما هم دیگر مثل مرغ سر کنده پر و بال نمیزدیم …اینبار که با گسل مشکل حل شد …اما برای آینده اگر چیزی سر دلتان گرفت فقط کافیست به اسدالله خان خبری بدهید …ما فی الفور میاییم و هرچه را که از بی بی یاد گرفته ایم بکار می بندیم …اما ..شما را بخدا شانس مرا می بینید…مبدانید اسدالله خان بمن چه مبگوید ..؟همبن الان برداشته بمن مبگوید :فکر کنم اگر بی بی خدا بیامرز شما زنده بود حتما بک راه چاره ای برای سد کروچ که در سریال گسل خراب شده هم پبدا میکرد …شاید با رب اناری …گل گاوزبانی ..عنابی چیزی مبتوانست سد کروچ را درست کند …حیف که نیست …خداوند رحمتش کند ..اگر بی بی زنده بود چقدر مشکلات براحتی حل میشدند ….نور به قبرش ببارد ….

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد