امروز

جمعه, ۳۱ شهریور , ۱۳۹۶

  ساعت

۲۰:۲۹ بعد از ظهر

سایز متن   /

گلفروش
ای مرد پیر گلفروش درجام نرگس می فروش
دنیا نبیند اینچنین چین و چروک دست تو
آتش زدی بر جان و دل،من بینوا تو کام دل
عمری به رنج و درد وغم،به به،بنازم شصت تو
★. ★. ★
شوریده بانوی گلم، قاصر به رنج تو منم
محبوب دلها بوده ای، آخر چه شد پابست تو
این رنج بیحاصل چرا پشتت چوموگشته دوتا
جامی ز می لبریز کن،مستان دنیا مست تو
★. ★. ★
گلهای دستت بی خزان،چونان بهشت وبوستان
آخر عدالت کی ؟ کجا ؟ باشد ترازو دست تو
پیر شریف شهر ما، صبری نما ، صبری نما
آتش زنی این مزبله ، عقبای دنیا هست تو
★. ★. ★

دستان سبزت،سبز سبز،گلهای نعناع عطر تو
ای مهربان همخون من، خضر خدا پیوست تو
از چاه یوسف تا علی ، در برگ برگ مثنوی
بانوی عشق و عاطفه،عرفان شده در بست تو
★. ★. ★
تو زاده در رنج و تعب،محبوس در حبسی ابد
اما بدان ای نازنین ، باشد خدا دلبست تو
با هم چو زنجیری کهن ، از کورهٔ صبر آختن
این اتصال عاشقی ، باشد مبارک رست تو…..


۹۵/۹/۱علی ثانی،قزوین،تنهائی🍀

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد