امروز

پنج شنبه, ۳۰ شهریور , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۱:۲۶ قبل از ظهر

سایز متن   /

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد آدمی را همواره در پی گم شده اش ملتهبانه به هر سو می کشد !؟ خدا ,آزادی , هنر و دوست در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند . وی کوزه خالی خویش را از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد ؟

دکتر علی شریعتی / کتاب گفتگوهای تنهائی چاپ قدیم / صفحه ۷۱۳

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت ، اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت

دکتر علی شریعتی / کتاب حسین وارث آدم


حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش

زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.

دکتر علی شریعتی / حسین وارث آدم


من روحم را قطره قطره می ‌کنم و هر قطره را در خودنویس زرینم که همچون خدا به آن سوگند می ‌خورم می ‌نهم و او که خود روح‌القدس من است و من خدای اویم آن قطره‌ها را هر یک کلمه ‌ای می ‌کند و جمله می ‌سازد و نامه می ‌نگارد به تو که فردا بخوانی و بدانی که در این ساعت‌های خالی از تو من تا کجا پر از تو بوده ‌ام و با تو بوده ‌ام و محتاج تو بوده‌ ام و بی ‌تاب تو و چشم انتظار تو و سراپا تو !

دکتر علی شریعتی / خودسازی انقلابی / صفحه ۱۲۶


به من تکیه کن ! من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی ! تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو درآن از هراس بیاسائی ! تمام نیروئی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند ! تمام بودن خود را زانوئی میکنم تا بر آن به خواب روی ! خود را , تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی , از آن برگیری , هر چه بخواهی از آن بسازی , هر گونه بخواهی باشم ! از این لحظه مرا داشته باش!

دکتر علی شریعتی / گفت و گوهای تنهائی چاپ قدیم / صفحه۷۸۲


عشق مامور تن است و دوست داشتن پیغمبر روح

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / فصل دوست داشتن


وقتی که بود نمیدیدم وقتی میخواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند! چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد ومی خواند و می نالد ,تشنه ی آتش باشی نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخارشد و به هوارفت و آتش کویر را تافت ودرخود گداخت واز زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی نه تشنه آتش و بعد : عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت !

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / صفحه ۹۳


خدایا : به مذهبی ها بفهمان که : آدم از خاک است , بگو که : یک پدیده مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی ! در دنیا به همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت , و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید , پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحه ۱۱۵ و ۱۱۶


وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم، وقتی که دیگر نمی ‌توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم، وقتی او تمام کرد، من شروع کردم، وقتی او تمام شد، من آغاز شدم، و چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن است …

دکتر علی شریعتی / گفتگوهای تنهایی


در روزگار جهل , شعور خود جرم است !

 دکتر علی شریعتی / مقدمه کتاب کویر


بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلم به صلیبم کشند،به چهار میخم کوبند , تا او که استوانه ی ماتم بوده است، صلیب مرگم شود , شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد , تا خدا ببیند که به نامجویی،بر قلمم بالا نرفته ام , تا خلق بداند که به کامجویی ، بر سفره ی گوشت حرام توتمم ننشسته ام.تا زور بداند، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت , ودیعه ی عشق را قارونیان نمی توانند از من خریدو یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود … هرکسی را، هر قبیله ای را توتمی است , توتم من، توتم قبیله ی من قلم است. قلم زبان خداست. قلم امانت آدم است , قلم ودیعه ی عشق است , هر کسی را توتمی است و قلم، توتم من است و قلم، توتم ماست.

دکتر علی شریعتی / توتم پرستی


به من تکیه کن من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی ! تمام روحم را آغوشی میسازم تا تو درآن از هراس بیاسائی ! تمام نیروئی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند ! تمام بودن خود را زانوئی میکنم تا بر آن به خواب روی ! خود را , تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی , از آن برگیری, هر چه بخواهی از آن بسازی , هر گونه بخواهی باشم ! از این لحظه مرا داشته باش!

دکتر علی شریعتی / گفتگوهای تنهائی چاپ قدیم / صفحه۷۸۲


عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن” و “اندیشیدن” نیست. اما دوست داشتن ، در اوج معراج‌اش، از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌کند و با خود به قله بلند اشراق میبرد . عشق زیبائی‌های دلخواه را در دوست می‌آفریند و دوست داشتن زیبائی‌های دلخواه را در ” دوست ” میبیند و می‌یابد .

دکتر علی شریعتی / کتاب کویر / فصل دوست داشتن


خلاص : یکتائی , آری یک توئی
آنگاه این چنین بنده ای خاشع , که به بندگی خداگونه ای شده است در زمین , واینچنین دوست خاکی , که در دوست داشتن , خدائی شده است , که دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد , دوست را به دوست همانند میکند . از زندگی زنده تر است و از خوشبختی جدی تر !

دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحه ۱۲۴


خدایا : آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هائی را که در من نقش کرده اند , بسوزد ! و آنگاه از پس توده این خاکستر , لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی , شسته از هر غبار طلوع کند

دکتر علی شریعتی / کتاب نیایش / صفحه۱۱۲


راه تقرب خدا در اسلام تعقل است نه تعبد

دکتر شریعتی / پدر مادر ما متهمیم / صفحه ۸۴


عشق راستین ترین و متعالی ترین احساس و نیاز انسان است, اما معشوق ؟ دروغین است ! دل هائی که عشق های بزرگ و پرشکوه می آفرینند کم نیست , اما روح هائی که معشوق باشند هیج نیست !؟ و این بسیار قابل تامل است که چرا عشق راست و معشوق دروغ است ?
دکتر علی شریعتی /گفتگوهای تنهائی/ صفحه ۷۳۶

وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن

خاموش باش

قرنها نالیدن به کجا انجامید

تو محکومی به زندگی کردن

تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشی!


به شماره ی هر دلی , دوست داشتنی هست و

دل ها هر چه شگفت ترند , عشق نیز در آن ها شگفت انگیزتر

است دکتر علی شریعتی / اسلام شناسی / صفحه۵۲۴


او (علی) حاکمی بود که بر پهنه‌های بزرگی در آفریقا حکم می‌راند، اما زندانی سیاسی نداشت. حتی یک زندانی سیاسی و قتل سیاسی. و طلحه و زبیر قدرت‌مندترین شخصیت‌های بانفوذ و خطرناکی که در رژیم او توطئه کرده بودند, هنگامی که آمدند و بر خروج از قلمرو حکومتش اجازه خواستند, و می‌دانست که به یک توطئه‌ ی خطرناک می‌روند, اما اجازه داد, زیرا نمی‌خواست این سنت را برای قداره‌ بندان و قلدران به جای گذارد که به خاطر سیاست, آزادی انسان را پامال کنند

دکتر علی شریعتی / خودسازی انقلابی / صفحه ۱۴۵


زندگی خوردن و خوابیدن نیست

انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.

زندگی چون گل سرخی است

پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.


خداوندا،برای همسایه که نان مرا ربود، نان !! برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !! برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !! و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم…..

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیاندازیشان

 طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند

 اما کافی است کمی صبر کنی

 بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند.


جامعه دو طبقه دارد:

 ۱:طبقه ای که می خورد و کار نمی کند

 ۲:طبقه ای که کار می کند و نمی خورد.


اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب .

و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .

و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .

و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی! بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل…


من را کس نساخت خداساخت زیرا من کسی

را نداشتم کسم خدابود کس بی کسان.


خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند !

دمکراسی میگوید: رفیق، حرفت رو خودت بزن نانت را من میخورم .

مارکسیسم میگوید: رفیق  نانت رو خودت بخور حرفت را من میزنم.

فاشیسم میگوید: رفیق  نانت را من میخورم .حرفت را هم من میزنم و تو فقط برای من کف بزن

اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را هم خودت بزن و فقط من برای اینم که تو به این حق برسی

اسلام دروغین میگوید : تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم وووو حرف بزن اما آن حرفی که ما میگوییم


آنکه معترض نیست، منتظر نیست و معترض، منتظر نیست

برایت دعا می کنم خدا از تو بگیرد آنچه که خدا “را” از تو می گیرد.
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد