امروز

چهارشنبه, ۲۹ شهریور , ۱۳۹۶

  ساعت

۱۱:۵۶ قبل از ظهر

سایز متن   /

Before the Devil Knows You're Dead
فیلم «پیش از آنکه شیطان بداند تو مرده ای» (محصول سال ۲۰۰۷) آخرین فیلم به کاگردانی «سیدنی لومت» است که در ۸۳ سالگی آن را ساخت. کارگردانی که، حرفه اش را از تئاتر آغاز کرده بود و آخرین فیلم اش در محدوده ازلی ابدی تئاتر و درام امریکایی می گذرد: «خانواده».

اندی کارگزاری ولخرج، برای خروج از بن بست مالی برادر ساده لوحش هنک که از همسرش جدا شده و قادر به تامین نفقه او و مخارج دخترشان نیست را اغوا کرده و از او می خواهد تا نقشه سرقت از یک جواهر فروشی را عملی کنند. نقشه بیش از اندازه ساده و عملی به نظر می رسد و قرار است تا خون از دماغ هیچ کس نریزد، چون جواهر فروشی مورد نظر به پدر و مادر آن دو -چارلز و نانت- تعلق دارد.

هنک که در خود قدرت انجام این کار را نمی یابد و از طرف دیگر به شدت تحت فشار مالی قرار دارد، یکی از دوستان تبهکار خود یعنی بابی را اجیر کرده و در روز موعود سر وقت جواهر فروشی می روند. اما نقشه مطابق انتظارشان پیش نرفته و نانت به طرف سارق تیراندازی کرده و او را می کشد. هنک نیز از شنیدن صدای تیراندازی ترسیده و فرار می کند. وقتی اندی و هنک می فهمند که مادرشان به شدت زخمی شده و به کما فرو رفته، دچار ناراحتی روحی شدیدی می شوند. اما این ناراحتی با مورد اخاذی قرار گرفتن هنک پیچیده تر می شود.

برادر همسر بابی که متوجه نقش هنک در این جنایت شده از او طلب باج می‌کند و اندی با کشتن ساقی مواد مخدرش، پولی را فراهم می‌کند تا دهان باجگیر را ببندد، اما یک دفعه او را هم می‌کشد و توسط همسر بابی زخمی می‌شود. پدر او که متوجه نقش اندی در قتل همسرش شده، وی را در بستر بیمارستان خفه می‌کند.

فیلم با چنین داستان و مناسبات خانوادگی لایه به لایه سیاهی های یک جهنم را می کاود با کمترین روزنه امیدی برای رهایی جستن از این تباهی. مواجهه ای که در کارنامه سیدنی لومت غریب می نماید و به عنوان آخرین فیلم یک استاد تلخی مضاعف بر سیاهی فیلم می افزاید، اما لومت آنقدر در سرگرم کردن تماشاگر و شور بخشیدن به فیلم های اش تبحر دارد که فیلم را یک نفس تا پایان دنبال کنیم و در پایان فیلم رخوتی بر روانمان نمانده باشد.

سیدنی لومت اما در کارنامه حرفه ای اش چنین تلخ و سیاه نیست. در تمامی فیلم های به شدت دراماتیک اش شخصیت در چالشی بی امان با سیاهی و شرارت دست و پنجه نرم می کنند، اما در این مبارزه راهی به رهایی و روزنه ای به خیر و رستگاری را می جویند، این نگاه را از نخستین فیلم اش «دوازده مرد خشمگین» در دهه پنجاه، « بعد از ظهر سگی» در دهه هفتاد، «رای دادگاه» در دهه هشتاد و حتی فیلم یکی مانده به آخر او «مرا گنهکار بدان» (محصول ۲۰۰۶) می بینیم.

البته تفاوت عمده این دست فیلم ها با فیلم «پبش از آنکه…» در این است که مرکز درام بر تقابل و نسبت فرد با اجتماع اش بنا شده و با هر نتیجه ای دست کم تلاشی برای رهایی صورت گرفته است.

در میان فیلم های سیدنی لومت فیلم غریب و مهجوری همچون «تلاش بی ثمر» هم وجود دارد که لااقل شرایط عجیب یک خانواده را عشق به اعضای خانواده یا دیگری بیرون از دایره خانواده تلطیف می کند و استحکام می بخشد.

در فیلم «پیش از آنکه…» اثری از عشق دیده نمی شود و اگر «مادر» را از مظاهر عشق و ملاطفت بدانیم، هفت تیر به دست و بعد کشته می بینیم آنهم با همدستی و سببیت فرزندان. در عوض هر لحظه فیلم انباشته شده ازشهوت، حرص و خودخواهی و تقدیری جهنمی که گریزی از آن نیست، انگار نه انگار که قصه فیلم در نیویورک قرن بیست و یکم می گذرد، تقدیر تک تک اعضای خانواده از پیش مشخص است، پسران از پدر قصد دزدی دارند ناخواسته سبب مرگ مادر می شوند و پدر در هیاتی مخوف دیگر زندگی نمی بخشد و نفس پسر را بر تخت بیمارستان می برد، در هیاتی نو در نیویورک با آن آسمان خراش ها و خیابان هایش جهان و انسان باستانی را به تماشا می نشینیم.

همچون اغلب فیلم های سیدنی لومت در این فیلم بازی ها و اجراهایی درخشان می بینیم از بازیگرانی که جلوه ای فراموش نشدنی و منحصر به فرد به طیف های تیره فیلم می بخشند که با همه زشت کاری این شخصیت ها حسی از رحم و همدردی را در تماشاگر به نظاره نشسته بر می انگیزند. «فیلیپ سیمور هافمن» مردی که با آن جثه فربه اش در مردابی افتاده که با همه آن طمانینه و ظاهر آرام اش بیشتر فرو می رود.

در کنارش برادر کوچک اش هنک با بازی «اتان هاوک» مردی است که برای هر چیز از پول نوشیدنی در بار تا داشتن گرمای معشوق دست و پا می زند و بی هیچ نتیجه ای و از شدت بی ثمر بودن حرکات اش بهشکل رقت انگیزی ترحم برانگیز است، دقت کنید به بدن بی تاب هاوک که آرم ندارد و قرار.

در میان دو برادر جینا واقع شده با بازی درخشان «ماریسا تومی» در نقش همسر/معشوقه که فرصت هر کنش برای او حداقل است، شاید به جز کنش نهایی اش که جمع کردن چمدانی است به قاعده و سابقه یک زندگی بی حاصل. پس آنچه می ماند برای ماریسا تومی نگاه های بین گرش است به همسری ناتوران و عاشق که هیچ کدام توان سامان بخشیدن نه به زندگی را دارند و نه زنی همچون جینا که با همه جاه طلبی هایش از حداقل های یک زندگی انسانی محروم است.

و بازیگر دیگر آلبرت فینی کهنه کار است در نقش پدری که اگر فرزندانی درستکار تربیت نکرده با همه ی غرغر های اش توانایی پایان بخشدن و جان گرفتن را دارد؛ لرزان اما صبور بالش را بر دهان پسرش می گذارد، در نگاه فیتی نه بخشش هست نه حتی شک، برقی است از قاطعیت برای پایان بخشیدن برای تعدیل جهنمی که او و خانواده اش در آن محصورند، شاید مرگ در جهنم همان بخشش باشد.

«پیش از آنکه…» ملودرمی است که بالحن و حالت (mood) یک تریلر ساخته شده و به همین لحظه ای از جذابیت فیلم کاسته نمی شود و فیلم با فیلنامه ای دقیق و کارگردانی پویا و ثمر بخش به خوبی ترجمان سینمایی ضرب المثلی ایرلندی گشته که نام فیلم از آن برگرفته شده است: «شاید نیم ساعت در بهشت باشی، پیش از آن که شیطان بداند مرده‌ای».

صفحه فیلم «پیش از آنکه شیطان بداند مرده ای» در IMDB

اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد